ارتباط بین مشکلات انضباطی و فعالیت بدنی کودکان

جلوگیری از فعالیت های بدنی منشاء بسیاری از مشکلات انضباطی در کودکان کم سن و سال است. ندو – نمی‌توانی مثل یک پسر عادی راه بروی، بالا و پایین نپر، درست بنشین، تو که دو تا پا داری، آخر چرا باید روی یک پایت بایستی، اینجوری می افتی و پایت می شکند.
از فعالیت‌های پر جنب و جوش کودکان نباید بیش از حد جلوگیری کرد. کودکان برای حفظ سلامت روانی و جسمانی شان احتیاج به دویدن، پریدن، بالا رفتن، جست و خیز کردن و … دارند.
توجه به سالم ماندن اثاثیه خانه قابل قبول است، اما این توجه نباید جایگزین سلامتی کودکان شوند. منع فعالیت بدنی در کودکان کم سن و سال، به پدید آمدن تنش احساسی منجر می‌شود که کودکان این تنش را با فعالیت بیش از حد و پرخاش نشان می دهند.
نخستین شرط برای ایجاد انضباط در کودکان و زندگی راحت‌تر برای والدین، فراهم آوردن محیطی مناسب برای تخلیه انرژی نهفته در بدن کودک است. که این مورد بارها نادیده گرفته شده است.

تحمیل انضباط
اگر احساسات والدین نسبت به یک محدودیت کاملا آشکار باشد و محدودیت با لحنی بیان شود که آزاردهنده نباشد، کودک معمولا خود را با این محدودیت وفق خواهد داد. با وجود این، کودک گاهی قانون‌شکنی خواهد کرد. حال این سوال پیش می‌آید که اگر کودک محدودیت تعیین شده را نپذیرفت آن وقت چه کار باید کرد؟
لازمه روند تربیتی این است که پدر یا مادر نقش یک بزرگسال مهربان ولی جدی را حفظ کنند. در واکنش نشان دادن به کودکی که محدودیتی را نقض می کند، پدر یا مادر نباید به دنبال دلیل و منطق باشند و پرگوئی کنند. همچنین نباید درباره منطقی یا غیر منطقی بودن محدودیت وارد بحث شوند یا درباره آن توضیح مفصل به کودک بدهند. لازم نیست به کودک توضیح داده شود که چرا نباید به خواهرش آسیبی برساند، یا چرا نباید پنجره را بشکند، و همین جملات که مردم برای آسیب رساندن نیستند یا پنجره ها برای شکستن نیستند کافی خواهد بود.

 


وقتی کودک از حد خود تجاوز می‌کند، نگران می شود، زیرا انتظار دارد که مورد تنبیه و مقابله به مثل قرار گیرد. در این موقع، پدر یا مادر نباید نگرانی کودک را افزایش دهند. اگر پدر و مادر زیاد صحبت کند، به جای قدرت، ضعف را به کودک منتقل می سازد. در چنین مواقعی، کودک برای کنترل انگیزه‌های خود، بدون اینکه اعتبار خود را از دست بدهد به کمک یک فرد بالغ نیازمند است. مثال زیر نشان می‌دهد که محدودیت ها چگونه به طرز ناپسندی بیان می‌شوند.
مادر: می بینم که تا من صدایم را بلند نکنم نمی خواهی راضی بشوی. خیلی خوب بس کن. وگرنه روزگارت را سیاه خواهم کرد. اگر باز هم چیزی پرت کنی، شدیدا با تو رفتار خواهم کرد. به جای استعمال تهدیدها و وعده‌ها، مادر می‌توانست خشم خود به طریق موثرتری نشان دهد، از جمله:
دیدنش دیوانه ام می کند. او اوقاتم را تلخ می‌کند. او مرا عصبانی می کند. این چیزها برای پرت کردن نیستند. توپ برای پرت کردن است.
در تحمیل یک محدودیت، پدر یا مادر باید دقت به خرج دهند که جنگ خواسته ها را آغاز نکنند.
مریم (در زمین بازی): دوست دارم که اینجا بمانم. حالا قصد ندارم به خانه بروم. قصد دارم یک ساعت دیگر اینجا بمانم.
پدر: تو می گویی که قصد داری اینجا بمانی. ولی من می‌گویم که تو حق نداری اینجا بمانی.
یک چنین گفته ای به یکی از دو نتیجه‌ زیر منتهی می‌شود که هر دو ناخواسته هستند: شکست کودک یا شکست پدر. برخورد بهتر این است که روی خواسته کودک مبنی بر ماندن در زمین بازی فکری تکیه کرد، و به تهدید کودک به اینکه در برابر قدرت و اختیار والدین ایستادگی خواهد کرد، زیاد حساسیت نشان داده نشود. به عنوان مثال، پدر می توانست چنین بگوید: می‌بینم که دوست داری این جا بمانی به گمانم دلت می خواهد بیشتر اینجا بمانی، حتی برای ۱۰ ساعت. ولی برای امروز دیگر کافی است. حالا باید برویم.
اگر یک یا دو دقیقه سپری شد و مریم باز هم پا فشاری کرد، پدر می تواند دستش را بگیرد و او را به خارج از زمین بازی هدایت کند. در مورد کودکان کم سن و سال عمل در بیشتر موارد گویاتر از حرف است.

امتیازدهی
PDFPrint
نویسنده :
منبع : یک روز با فرزندم - لادن صحرائیان؛ بنیامین سنائی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *