انواع خانواده و اثرات آن بر نوجوان

خانواده آزاد
خانواده ای است که در آن تمام اعضای خانواده از کوچک و بزرگ به راحتی حق اظهار نظر درباره مسائل مربوط به خانه و اداره امور خانواده را دارند. آنچه در این خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است تقسیم کار می باشد. وظایف هر فرد در این خانواده کاملا مشخص است و هر کس، آنها را در حد توان و اختیارات خود انجام می‌دهد.
احترام میان افراد خانواده از کودک و بزرگسال وجود دارد و کودک به دلیل کم سن بودن مورد اهانت و بدرفتاری قرار نمی‌گیرد و بزرگسالان نیز از کودکان و نوجوانان، احترام متقابل می بینند.
وجود فضای آزاد حاکم بر خانواده باعث می‌شود که نوجوان احساس اعتماد به نفس کند. نوجوان می‌تواند با والدین خود ارتباط عاطفی برقرار کند و در رفع مشکلات خود از آنها راهنمایی بخواهد.
وجود امنیت خاطر در این خانواده باعث می‌شود تا نوجوان بتواند از حداکثر استعدادهای خود استفاده کند.
آنها در سایه راهنمایی های والدین خود از انجام اعمال ناشایست و بزهکاری پرهیز می‌کنند و این امر آن نه به خاطر اجبار یا عادت بلکه با آگاهی پیدا کردن از آینده شوم این اعمال مورد توجه قرار می دهند.
آنها به خوبی و به دور از حسادت به رقابت های درسی و ورزشی می پردازند و در مدرسه با مشکلات تحصیلی کمتری مواجه می شوند.
با توجه به این توضیحات می‌توان دریافت که خانواده آزاده از موفق‌ترین خانواده‌ها هستند و سلامت روانی افراد در آنها تضمین شده می باشد.

 

خانواده هرج و مرج طلب
در این خانواده آزادی مطلق حاکم است و هر کس هر کاری بخواهد انجام می دهد، بدون آنکه دیگری حق دخالت و اظهار نظر در مورد آن را داشته باشد.
برنامه های روزمره خانواده بر اساس سلیقه های شخصی است. مثلاً در ساعت مطالعه یکی از اعضای خانواده، ممکن است دیگری تمایل به تماشای تلویزیون با صدای بلند داشته و آن یکی میل داشته باشد که آواز بخواند.
به عبارتی احترام به حقوق و نظرات دیگران در این خانواده هیچ معنایی ندارد. نوجوانان در این خانواده‌ها در امور شخصی خود انضباط را رعایت نمی کنند و به اصطلاح عامه، باری به هر جهت پرورش پیدا می کنند. این افراد قادر به زندگی اجتماعی نمی باشند، زیرا برای افکار و عقاید دیگران احترام قائل نیستند و از آنجا که افرادی خودخواه بار آمده‌اند حس حسادت بیش از حد طبیعی در آنها رشد می‌کند.
احتمال گرایش آنها به بزهکاری زیاد است زیرا به علت خودمحوری به نصایح و اندرزها توجهی ندارند. بی هدفی از ویژگی‌های فرزندان این خانواده‌ها است که تاثیر خود را بر همه جنبه‌های زندگی آن ها می گذارد.

خانواده مستبد
در این نوع خانواده ها، تنها یک نفر تمامی امور را تحت تسلط خود قرار داده است. آن فرد اغلب پدر است و گاهی ممکن است مادر یا حتی یکی از فرزندان بزرگ خانواده باشد.
در این خانواده هیچ کس حق اظهار نظر ندارد، افراد این خانواده هرگز از خود استقلالی ندارند و تنها فرد مستقل، دیکتاتور است که دیگران تسلیم بی چون و چرای خواسته‌های او هستند.
نحوه تحصیل، رشته تحصیلی، نحوه گردش و تفریح، اوقات غذا خوردن و استراحت کردن همه تحت نظر فردی است که امور را تحت تسلط خود قرار داده است، هیچ کس حق انتقاد از تصمیم گیری ها و اعمال او را ندارد.
فرزندان این خانواده به شدت ترسو و وحشت زده اند. از آنجا که احساسات و تمایلات شان مورد توجه قرار نگرفته، دارای انواع عقده ها از لحاظ عقده حقارت و کمبود محبت هستند.
آنها از داشتن احساس امنیت رنج می برند و هدف مشخصی را در زندگی دنبال نمی‌کنند. در ظاهر حالت تسلیم و اطاعت دارند، اما در واقع دچار هیجان و اضطراب اند و همواره آماده دعوا هستند.
فرزندان این خانواده از رشد عاطفی کامل برخوردار نیستند و از شرکت در فعالیت های گروهی پرهیز می‌کنند، پذیرش مسئولیت برای آنها سخت است و از پذیرفتن آن امتناع می‌کند. نسبت به بزرگسالان بدبین هستند که همواره باعث می‌شود نتوانند با بزرگسالان ارتباط عاطفی و منطقی داشته باشند، آنها همواره در طول زندگی از بی کفایتی و سست عنصری خود رنج می برند.

خانواده نابسامان
خانواده ای را نابسامان می‌خوانند که بر اثر غیبت، بیماری مزمن، ترک خانواده، جدایی و طلاق از هم پاشیده شده و نظمی بر آن حاکم نباشد.
نابسامانی خانواده در دختران و پسران خانواده اثر دارد ولی تاثیر نامناسب آن بر دختران به مراتب بیشتر از پسران است. این امر بدان خاطر است که دختران بیش از پسران به محبت و توجه نیاز دارند و مقاومت عاطفی شان در برابر امور کمتر است. زود می رنجند، دلسرد می شوند و خیلی زود تسلیم حوادث می شوند.

PDFPrint

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *