بازی و رشد اجتماعی کودک

فروید عقیده دارد زمانی که کودک پا به عرصه وجود می نهد از شناسایی پدیده های دنیای خارج قاصر است. او حتی از توانایی‌های وجودی خود نیز آگاه نیست. در اولین مرحله آن چه می شناسد حرارت و غذا است.
حقیقت از نظر کودک در این مرحله تنها به مفهوم تامین احتیاجات او است و لذا هیچ پدیده ای را به عنوان پدیده های مستقل نمی شناسد.
بعدها کودک به تدریج رشد می کند، اشیاء خارجی را درک می کند، میان غذا و منبع جوشش آن که پستان مادر است یا شیشه شیر تفاوت قائل می شود.
یکی از عوامل موثر در شکل بخشی شناخت کودک در این مرحله بازی است؛ یعنی به محض آنکه کودک قادر به تکان دادن ارادی عضلات خود شده و آنها را تحت کنترل درآورد قادر به تماس با محیط بیرونی می گردد.
اگر چه حرکات و بازی های طفل در این مرحله بیشتر انفرادی است اما در تماس با محیط بیرونی بازخوردی دریافت داشته و این بازخورد باعث می‌شود تا از وجود خود در جهان خارج و به عبارتی دیگر از جهان غیر از جهان حواس خود اطلاع حاصل کرده و از این تجربه لذت بخش سرمست گردد.

 

 

فروبل معتقد است باید کودک را برای زندگانی اجتماعی تربیت کرد، زیرا در کودک توان بالقوه اجتماعی بودن موجود است و صرفاً هم نشینی با دیگران باعث به فعل در آمدن توان بالقوه اجتماعی کودک می‌شود. او می افزاید همنشینی با دیگران می تواند به صورت بازی انجام شود و در این هنگام بازی علاوه بر تکامل نیروهای جسمی و عقلی کودک باعث می‌شود تا او در مورد پرورش ویژگی های اخلاقی خود به موفقیت‌هایی نیز نائل شود.
کودک از طریق بازی در می‌یابد سهیم شدن و یا سهیم کردن دیگران در بازی یا اسباب بازی برای مورد قبول قرار گرفتن و پذیرش لازم است. آدلر می گوید: بازی بیش از هر چیز یک تمرین اشتراکی است و این تمرین ها باعث می شود تا کودک ضمن برآوردن احساسات اجتماعی خود آنها را ارضا کند.
کودک درمی‌یابد دیگران نیز همانند او تمایل دارند از اسباب بازی ها استفاده کنند. استفاده از اسباب بازی ها به او می آموزد برای رسیدن به تفاهم باید از مقررات و اصولی که مورد قبول همگان و هم بازی ها باشد پیروی کند والا از بازی و مشارکت با دیگران طرد می‌شود.
کودکانی که از بازی ها و سرگرمی ها دوری می‌کنند در واقع توانایی تطابق صحیح با محیط را در خود نمی بینند و لذا همیشه آماده هستند تا نسبت به دیگران ظنین و بدگمان شوند.
این کودکان همیشه منزوی و به دور از سایر کودکان هستند. آنها بیشتر تمایل به در حاشیه قرار گرفتن دارند و هر گاه موقعیتی برای مشارکت با دیگران برایشان فراهم گردد به علت عدم موفقیت، تکبر، کمبود اعتماد و احترام به خود از ایفای نقش خود با دیگر کودکان سازش و هماهنگی نداشته و بازی را به کام خود و دیگران تلخ می کنند.
آموزش رعایت مقررات و اصول به کودکان در سنین پایین از طریق رسمی چندان مقبول و کارا نیست. توان فکری کودک در حدی نیست که مفهوم رعایت مقررات و اصول را بداند. تنها راه آموزش این مفاهیم از طریق تجربه مستقیم به دست آمده از بازی برای کودک مقدور است. استرانگ می‌گوید: کودک از طریق بازی بهترین چراغ هدایت برای دوران بلوغ اجتماعی را به دست می آورد، زیرا بازی بهتر از هر فعالیت دیگری مسئولیت‌های او را مشخص و معلوم می کند.
سی شور عقیده دارد کودک از طریق بازی کشش ها و کوشش های دوران بزرگسالی و یا در حقیقت نوعی از همانند سازی را تکرار می کند. او عقیده دارد ورود تدریجی کودک به دنیای بزرگسالان به درک واقعیت های تلخ و شیرین آن از قبیل سختگیری، آشفتگی، عصبانیت، خشم، محبت، استدلال و غیره منجر می شود.
تمام این خصوصیات را کودک بدون آنکه خود را درگیر مسائل و مشکلات و یا در واقع وظایف و مسئولیت های بزرگسالان کند از طریق بازی می آموزد.
کودک از طریق بازی و همانند سازی نه‌ تنها به تمرین رفتارهای اجتماعی می پردازد، بلکه این خود برای اصلاح و گسترش این گونه از رفتارها فرصتی نیکو و شایسته در اختیار کودک قرار می‌دهد.
ادلر عقیده دارد بازی نوعی حرفه است. برخورد با این حرفه باید به دقت مورد نظر قرار گیرد و هر گاه برخوردی غیر منطقی با آن گردد دنیای کودکانه دست خوش نگرانی و تشویش می‌شود. از نظر ادلر بازی کودک نوعی وقت‌کشی نیست بلکه اشتغال به حرفه است که باعث مهارت و شکوفایی استعدادهای اجتماعی افراد می گردد.
کودک از طریق بازی و همانندسازی خود با بزرگسالان تصویر خود را به عنوان شهروندی که باید مسئولیت ها و نقش های مناسبی را در یک نظم اجتماعی به عهده گیرد گسترش داده و به عنوان شخصیتی موجود و مستقل در یک جامعه آزاد جلوه‌گری می‌کند.
کودکان از طریق بازی به گسترش نیروهای درونی و مراحلی که باید برای خویشتن‌داری طی کنند دست می‌یابند. این گسترش از طریق تغییری است که در ماهیت بازی بچه ها و همزمان با پیشرفت بازی فردی به سمت بازی های جمعی و در نتیجه الزام رعایت روابطی اجتماعی پدید می آید. تغییر بازی از مرحله انفرادی به سمت مرحله اجتماعی به تدریج انجام می‌گیرد به این صورت که کودک در اوان زندگی بیشتر به فعالیت ها و بازی های انفرادی سرگرم می شود و این امر بیشتر به خاطر ویژگی بیولوژیکی و ادراکی کودک از محیط اطراف و خود – پنداری او است.

 

در میان اقسام بازی، بازی هایی که آفریده خود کودکان است و ما آنها را بازی های ابتکاری یا موضوع دار و نقش دار می‌نامیم اهمیت ویژه ای دارند. در این بازی‌ها، خردسالان آنچه را که در محیط کوچک خود از فعالیت بزرگسالان می‌بینند تقلید می‌کنند.
بازی های ابتکاری به شخصیت کودک شکل می‌بخشد و از این رو وسیله پر ارزشی در تربیت او محسوب می شود، این بازی‌ها بازتابی از زندگی اند.
یکی از ویژگی های بازی های جمعی، هدفمند بودن آن و هماهنگی نقش ها با یکدیگر است در سنین اولیه این امر برای کودکان آسان نیست؛ اما به تدریج این مهارت را به دست خواهند آورد. کسب این مهارت به مقدار زیادی بستگی به رشد ذهنی کودک دارد؛ یعنی همزمان با رشد ذهنی و جسمی کودک او توانایی های پیچیده ای در زبان و ذهن به دست آورده و قادر به آشنا شدن با مقررات بازی می‌شود.
در بازی های گروهی کودکان در هنگام برخورد به مانع و احساس شکست، در ابتدا به فکر انتقام گرفتن می‌افتند. سعی می‌کنند تا با نگه داشتن حریف فعالیت او را متوقف کنند. بسیاری از مقررات را برای متوقف کردن حریف نادیده می‌گیرند و در این هنگام چون مواجه با عکس العمل جمع یا فرد می گردند درمی‌یابند برای برطرف کردن عامل شکست و ناکامی توسل به خشونت چندان مقبول نیست بلکه باید شکست را پذیرا شده و به نحوی آن را جبران کرد.
یکی از راههای جبران شکست استفاده از سازوکارهای دفاعی جانشین سازی یا تصعید است؛ یعنی کودک به جای پرخاشگری و استفاده از نیروهای مخرب جسمانی که باعث طرد او از طرف گروه می‌شود، میل به همکاری و تعاون با دیگران پیدا می کند.
همکاری در بازی و گروه باعث می شود تا کودک از احساسات عذاب آوری همچون خجالت، ترس، حساسیت بیش از حد در مقابل امور خود را رهایی بخشد و فارغ از اکثر اختلافات اجتماعی با آزادی فکر هم بازی‌های خود را انتخاب کند.
حق کودک در انتخاب هم بازی‌ها البته با نظارت غیر مستقیم بزرگسالان یکی از مواردی است که باید دقیقاً رعایت شود. در اختیار داشتن وقت کافی برای بازی کودک را قادر می‌سازد تا احساسات خود را به آهستگی بیرون ریخته و احساس راحتی کند. بیرون ریزی احساسات و خود – راحت سازی باعث می شود تا کودک از بازی خوب دیگران تمجید کند و به فکر خوب بازی کردن و جلب احترام دیگران باشد.
اهمیت بازی در رشد اجتماعی کودکان به ویژه در جوامع پیشرفته که ساخت اجتماعی متحول تری دارند و نقش اجتماعی و اقتصادی پدر و مادر در رابطه با شرایط موجود نیز تغییر یافته است، بی نهایت برجسته و پر اهمیت است.
در جوامع ساده تر از آنچه همبستگی و نزدیکی بسیار زیادی میان والدین و کودکان چه از نظر فیزیکی و چه از نظر عاطفی وجود دارد امکان تقلید رفتار والدین از طرف کودکان بیشتر از جوامع سنتی است.
کودک می‌تواند از طریق بازی با حقایق زندگی آشنا شده و با مشاهده و مقایسه راه خود را مشخص و انتخاب کند. از سوی دیگر او با شرکت در بازی های کودکانه زمینه همکاری و پیوستگی با جامعه را آموخته و از حالت فردیت به در می آید.

امتیازدهی
PDFPrint
نویسنده :
منبع : روانشناسی بازی - دکتر سیامک رضامهجور

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *