بحران نوجوانی

از نظر دبس جدا کردن دوره نوجوانی به عنوان یک مرحله بحرانی از مراحل دیگر رشد، تا اندازه‌ای افراطی است. اگرچه عده ای معتقدند تغییرات جسمانی عمیق در دوره بلوغ را می توان نوعی بحران فیزیولوژیک دانست، نمی‌توان با استناد به تأثیر متقابل عوامل جسمانی و روانی در یکدیگر بحران را به زمینه کردارهای روانی نیز تعمیم داد.
نوجوانی با تغییرات و کیفیات واقعاً تازه و مهمی در زندگی روانی همراه نیست و بیشتر می توان آن را پایان یک تحول و آغاز یک حالت دانست تا یک دوره انقلابی و طوفانی.
دبس با توجه به دیدگاه های موافق و مخالف سه اصل را به شرح زیر مطرح می‌کند:
۱٫ معمولاً بحران و نوجوانی را نمی‌توان مترادف یکدیگر دانست مگر آن که هر دو جنبه کمی و کیفی تغییرات آشکار شده در شخصیت مورد توجه باشند. در بررسی این پدیده نباید تنها توجه خود را به شیوه ارتباط نوجوان با دیگران و دنیای خارج منحصر کنیم بلکه باید ارتباط نوجوان را با خودش نیز در نظر بگیریم. تعارض با خود موجب ایجاد دگرگونی ها و تزلزل های واقعی درونی می شود و شاید زمانی بتوانیم بدون ترس از افراط، از بحران سخنرانیم که تعارض های درونی و بیرونی یکجا دیده شوند.
۲٫ بحران دوره بلوغ یک واقعیت عام نیست و بهتر است به وجود زمینه ای مناسب برای بحران اعتقاد داشته باشیم. بحران هنگامی آشکار می شود که ویژگی های فردی و محیطی هر دو آن را ایجاب کنند. به بیان روشنتر، جرقه و ماده آتش زا، هر دو برای شعله ور شدن آتش لازم اند.

 

برخی از نوجوانان پرخاشگر ترند و برخی دیگر حساسیت بیشتری دارند. به همین کیفیت در برخی از محیط های خانوادگی که سختگیری و خشونت به حد افراط است، همیشه بیم آن می‌رود که تعارض ها صورت شدیدتری پیدا کنند. اما برخی دیگر از کانون های خانوادگی پذیرنده تر و گرم ترند و می توانند به آسانی تعارض‌ها را حل کنند.
در سطحی وسیع تر از خانواده یعنی در محیط‌های اجتماعی و فرهنگی، نیز همین تنوع و تضاد ها وجود دارند. برخی محیط‌های فرهنگی، سنت پرست و محدودکننده آزادی های فردی اند. اما برخی دیگر به آزادی‌های فردی اهمیت بیشتری می‌دهند. به طور کلی عوامل شخصی، خانوادگی و محیطی عوامل محرکی هستند که برخورد و تضاد آنها با یکدیگر در یک زمینه مستعد، یعنی تغییرات دوره بلوغ، موجب بروز و شروع بحران می‌شود.
۳٫ مشکلات دوره بلوغ، نسبی اند و شامل درجات مختلف از یک ناراحتی مختصر در ارتباط با محیط تا حالات شدید ضدیت و عناد و دست بردن به اعمال شدید ضرب و جرح و خرابی ها می باشند. اگر کلیه این حالات را بحران بدانیم مفهوم را از مجرای اصلی آن خارج ساخته ایم. در صورتی می‌توانیم از بحران نام ببریم که دگرگونی رفتار جنبه موقت و زودگذر داشته باشد.
با توجه به مطالب فوق می توان وجود یک زمینه آماده برای بروز بحران را به صورت اصل کلی پذیرفت. تغییرات عمیق و همه جانبه (جنسی، جسمانی، عقلانی و عاطفی و اجتماعی) که در این دوره تحقق می پذیرند هستی روانی نوجوان را دچار دگرگونی می سازند. او خود را به نحو دیگر احساس می‌کند به عبارت بهتر، خود را از دست می دهد، با خود می گوید من کیستم؟ به همین جهت موجودی است نسبتاً شکننده و متاثر از آنچه او را احاطه کرده است.

 

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *