بچه من از بازنده شدن متنفر است

پسر هشت ساله شما و دختر ده ساله تان با هم شطرنج بازی می کنند. وقتی که پسرتان می بازد شروع به فریاد کشیدن می کند و می گوید: او تقلب کرده. شما پیشنهاد می دهید که بار دیگر بازی کنند. این بار، دخترتان می بازد و می گوید: من گذاشتم که او برنده شود و با این حرف خود برادرش را خشمگین می کند.
دختر نه ساله شما در هر بازی شر به پا می کند؛ بدین ترتیب که تا زمانی اوضاع به نفع اوست بازی می کند اما وقتی احساس کند دارد می بازد، بازی را به هم می ریزد و در حالی که بر سر حریفش فریاد می زند به تو می گویم بس است، از بازی دست می کشد.
و پسر دوازده ساله شما در مورد باختن در هر نوع بازی به قدری اضطراب دارد – چه کارت بازی باشد چه بولینگ – که هرگز بازی نمی کند. در چنین شرایطی می توانید انواع و اقسام جملات را به فرزندتان بگویید. می توانید فیلسوفانه با این مسئله برخورد کنید و به کودک بگویید: دفعه بعد بازی را می بری، اما توجه داشته باشید که نمی توانید برد دفعه بعد او را تضمین کنید.
پسر شما ممکن نیست که دفعه بعد و دفعه های دیگر، بازی را ببرد. بنابراین دیگر به شما اعتماد نمی کند و هنگامی هم که نتواند به شما اطمینان کند، گویا آب در هاون کوبیده اید. یا می توانید به فرزندتان چنین جمله ای بگویید: عیبی ندارد، تا فردا این ماجرا را فراموش می کنی. اما ممکن است که او نخواهد چنین کند.
شما می توانید بدین طریق به فرزند خود تسلی دهید: من بسیار متاسفم که تو بازی را باختی، می دانم که چه احساسی بدی داری. اما با این روش شما به گفتگوی خود پایان می دهید و هنگامی که به او می گویید می دانم چه احساسی داری، این فرصت را از او می گیرید که به علت ناراحتی خود برای باختن بازی پی ببرد حتی ممکن است او به هیچ وجه از باختن ناراحت نباشد زیرا شاید کلمه باختن از نظر معنایی برای او با آنچه شما از این کلمه برداشت می کنید سراپا فرق داشته باشد.
بازنده ای سرفراز بودن مستلزم تسلط بر خود است، اما رسیدن به این هدف زمان می برد. کودکان به این دلیل دوست ندارد بازی را ببازند که احساس خشنودی و رضایت از خود نمی کنند، یا این که ممکن است تصور کنند اتفاق بسیار بدی برایشان افتاده است؛ همان گونه که برادر بزرگتر دختری، پس از باختن در شطرنج به خواهر خود، ماجرا را این گونه برایم شرح داد: من فرض نمی کنم که بازی را به او باخته ام. همچنین ممکن است کودکانی که مشکل باختن در بازی را دارند نیازی مفرط به تسلط بر خود یا احساس قدرت داشته باشند. این بدان معنا نیست که شیوه هایی که پیش تر ذکر کردیم به همان میزان که بی فایده اند، مضر نیز به شمار می آیند.

 

علت بی فایده بودن این شیوه ها این است که آنها نمی گویند ریشه مشکل کودک چیست. بدین معنا که به بررسی واقعیت امر « برنده یا بازنده شدن» بلکه به چگونگی احساس کودک اشاره می کنند. اما برای موثر کردن این شیوه ها چه می توانید بکنید؟ به جای آن که نحوه بازی متمرکز شوید، چگونگی احساسات کودک را در نظر بگیرید یا از او بپرسید که چه احساسی دارد.
بعد از آن که فرزندتان در مورد احساسات خودش با شما صحبت کرد توجه او را با پرسیدن هیچ فکر می کنی خواهرت هنگامی که تو به او می گویی با تقلب برنده شده، چه احساسی دارد؟، به شخصی دیگر معطوف کنید. بدین ترتیب ممکن است فرزندتان تشخیص دهد که کودکان دیگر احساس ناراحتی و عصبانیت می کنند.
شروع خوبی است، حال از او بپرسید: آیا خواهرت گاهی بازی را می برد یا نه، همیشه برنده بازی می شود؟ به احتمال زیاد، فرزند شما اقرار خواهد کرد که خواهرش فقط گاهی بازی را از او می برد. سپس از او بپرسید: آیا می توانی با شیوه متفاوتی به خواهرت این را بفهمانی تا خواهرت هم ناراحت یا عصبانی نشود؟
این نوع پرسش ها می تواند به فرزند شما کمک کند مفهوم برد و باخت را عمیق تر درک کند و بهتر در مورد احساسات خود و دیگران به تفکر بپردازد.
به کمک این روش آنان یاد می گیرند که برنده ای منصف و بازنده ای سرفراز باشند. شما با معطوف کردن توجه خود بر احساسات کودک کاری می کنید او بپذیرد همان طور که در هنگام برنده شدن احساس خوبی دارد باید هنگامی هم که می بازد همان احساس را داشته باشد، چون او هیچ فرقی نکرده و هنوز هم همان آدمی است که در زمان بردن بازی بوده است.
همان گونه که و. تیموتی گال وی در کتاب برجسته خود با عنوان « بازی درونی تنیس» می گوید: تمرکز در تنیس از اساس فرقی با تمرکز بر کارهای دیگر ندارد … و یادگیری استقبال از موانع موجود در مسابقه به طور خودکار توانایی یافتن وجوه مثبت در تمام مشکلاتی را که یک فرد در هر دوره زندگی خود با آن مواجه می شود، در آن فرد افزایش می دهد.»
در عین حال شما می توانید کودک را درگیر فعالیت هایی کنید که او به سادگی می تواند از عهده انجامشان برآید و بدین ترتیب از خود احساس رضایت کند.
به عنوان مثال ممکن است دخترتان بخواهد در پختن غذا به شما کمک کند. هیچ ایرادی ندارد، زیرا بدین ترتیب او نه تنها مهارتی تازه کسب می کند بلکه از این که مدتی با شما خلوت کرده بسیار لذت می برد.
ممکن است زمان ببرد تا کودکان به این مسئله پی ببرند که عزیز و مورد توجه بودن مشروط به بردن یا باختن در بازی نیست.
والدینی که به فرزندان خود کمک می کنند، مشاهده خواهند کرد که اعتماد به نفس بیشتری در کودکانی که از خودشان رضایت دارند و شور و حال بیشتری دارند، پرورش خواهد یافت و همین امر سبب می شود آنان به سادگی فقط بر لذت بردن از بازی تمرکز کنند. در پایان، آیا به نظر شما بررسی این روند که چطور شد بازی را باختند، به همان اندازه روندی که چطور شد بازی را بردند مهم نیست؟

 

امتیازدهی
PDFPrint
نویسنده :
منبع : والدین اندیشمند کودکان متفکر - دکتر میرنا. ب. شور؛ ترجمه فاطمه رضایی ملک خیلی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *