تئوری ذهن در کودکان ناشنوا

توانایی درک این موضوع که دیگران واجد حالات ذهنی، افکار، تمایالات و عقاید هستند که می توانند با حالات ذهنی خود فرد و یا واقعیت متفاوت باشد ”تئوری ذهن“ نامیده می شود.
کودکان شنوا در حدود ۴ سالگی می فهمند که رفتار انسان را نمی توان صرفاً براساس ویژگیهای موقعیتی درک کرد .در این سن مهارتی ادراکی در کودکان رشد می کند که آنها براساس آن می فهمند فهم رفتار، وابسته به بازنمایی ذهنی یک موقعیت می باشد .
کودک می فهمد که دریافت و درک پدیده ها، و اشیاء جدا از هم می باشند و این موضوع وابسته به شناخت و تجربیات قبلی است.
در واقع تئوری ذهن به توانایی فهم باور کاذب یا عقیده نادرست دیگران اشاره دارد، موضوعی که پایه و اساس رشد شناختی در کودک می باشد.
پیاژه معتقد بود در کودکان رشد شناخت بصورت در خود میان بین شروع می شود .کودکان در ابتدا می دانند که چیزهایی به عنوان دیدگاه های مفهومی، ادراکی و عاطفی وجود دارند. اما آنها به طور طبیعی نمی توانند بدانند که خودشان چنین دیدگاه هایی دارند و یا دیگران طبق این دیدگاه ها عمل می کنند و یا ممکن است زمانی که از آنها خواسته می شود دیدگاه دیگران را گزارش دهند بصورت غیرعمدی دیدگاه خودشان را گزارش دهند. حتی بعد از آنکه کودکان به وجود این دیدگاه ها و تفاوت های دیدگاهی آگاه می شوند، فقط به تدریج مهارت در تمایزگذاری دیدگاه خود از دیگران را کسب می کنند.

 

 

تئوری ذهن در کودکان ناشنوا
اولین بار پترسون و سیگل ( ۱۹۹۵ ) گزارش کردند که اکثریت یک گروه از کودکان ناشنوای استرالیایی که بین ۸ الی ۱۳ سال سن داشته اند موفق به اجرای صحیح تکالیف تئوری ذهن که کودکان شنوا در ۴ الی ۵ سالگی آنها را به درستی اجرا می کردند، نبودند و از این لحاظ، عملکردی مشابه کودکان در خود مانده دارند.

یافته های آنها این فرضیه را که رشد تئوری ذهن وابسته به تجربیات اجتماعی مناسب است را تقویت می کرد، اکثریت کودکان در نمونه تحت مطالعه آنها، ازخانواده هایی بودند که فرد ناشنوای دیگری و یا فردی که به زبان اشاره مسلط باشد وجود نداشت، عدم تسلط به زبان اشاره در خانواده ناشنوایانی که دارای والدین شنوا هستند امری رایج است .

با توجه به اهمیت تئوری ذهن به عنوان یک ابزار اجتماعی، هرگونه آسیب در رشد تئوری ذهن مانعی در تعامل با دیگران بوجود می آورد .
طبق نظر پترسون و سیگل ( ۱۹۹۵ ) مشکلات اجتماعی یک کودک ناشنوا می تواند علاوه بر آنکه ناشی از مشکلات ارتباطی مرتبط با زبان و گفتار باشد، بیشتر ناشی از ناتوانی وی در تئوری ذهن باشد.
راسل و همکاران ( ۱۹۹۸ ) نیز به بررسی رشد تئوری ذهن در کودکان ناشنوا پرداختند، آنها معتقدند که هم براساس زمینه های نظری و هم یافته های پترسون و سیگل ( ۱۹۹۵ ) انتظار می رود کودکان ناشنوا به ویژه آنهایی که والدین شنوا دارند.
مشکلاتی در تئوری ذهن داشته باشند، علاوه بر آن، پذیرش این نکته که محدودیت در تجربیات اجتماعی در سالهای اول زندگی که ناشی از ناشنوایی هستند باعث تأخیر در رشد تئوری ذهن بشود منطقی به نظر می رسد، ولی آنها پیش بینی می کنند که این امکان وجود دارد که عملکرد در تئوری ذهن با افزایش سن و تجربیات بهبود یابد.
ورود کودک ناشنوا به مدرسه، وی از نظر زبانی رشد بیشتری می کند و فرصتهای تعامل اجتماعی بیشتری را با همسالان ناشنوا و معلم بدست می آورد، محیط اجتماعی می تواند موجب رشد تئوری ذهن در کودک شود .میزان و سرعت این رشد با توجه به سن باید مشخص شود.

 

 

مارچاک گرین، هیند مارش و والکر ( ۲۰۰۰ ) پژوهشی در زمینه رشد تئوری ذهن بر روی ۱۵ کودک استرالیایی ناشنوای شدید و عمیق با میانگین سنی ۱۳ سال و ۱ ماه که دارای والدین شنوا بودند و در مدرسه ناشنوایان با روش ارتباط کلی آموزش می دیدند و همچنین ۱۵ کودک شنوای با میانگین سنی ۱۳ سال و ۲ ماه انجام دادند .آنها بر خلاف سایر محققین از آزمون های رایج باور کاذب همچون تغییر مکان استفاده نکردند .
بلکه از هر کودک خواستند در ارتباط با موضوعی که تعیین می شود یک داستان بگوید، آزمودنی ها تشویق می شدند که داستان را ازدیدگاه خود بگویند .کلماتی که بیان کننده حالات ذهنی بودند در بررسی توانایی کودک در تئوری ذهن مورد توجه قرار گرفتند .
آنها می گویند استفاده از روش داستان سرایی به جای تکلیف باور کاذب نشان می دهد که کودکان ناشنوا قادرند حالات ذهنی را همان گونه که به خود نسبت می دهند به دیگران نیز نسبت دهند و حتی در این زمینه مقدار کمی (اما از نظر آماری معنی دار) نسبت به کودکان شنوای هم سال خود جلوتر هستند، ۸۷ % کودکان ناشنوا و %۸۰ کودکان شنوا با توجه به رایجترین و اصیلترین تعاریف، در سنین ۹ الی ۱۵ سالگی به تئوری ذهن می رسند .

 

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *