توصیف نقاشی کودکان توسط پیاژه

توصیف پیاژه درباره رشد عقلی، امروزه نیز و نگرش های رشد مدار به نقاشی کودکان غالب است( پیاژه و اینهلدر، ۱۹۶۹). پیاژه از این لحاظ، نظریه‌ای درباره نقاشی تدوین و پیشنهاد نکرد. او از نقاشی به عنوان سرچشمه مدارک لازم برای نظریه‌ای که درباره بازنمایی رشد یابنده جهان توسط کودک داشت استفاده می کرد. نقاشی از نظر پیاژه، در نیمه راه بین بازی نمادین و تصویرهای ذهنی قرار داشت. لیکن لازمه شناخت این وضعیت، بررسی دقیق تر نظریه عمومی پیاژه درباره رشد عقلی و کارکرده بازی است.
به اعتقاد پیاژه، رشد هوش در سنین کودکی از چندین مرحله و با شنا سوئدی می گذرد که بخش مهمی از آن تا به بلوغ زیستی و نتیجتاً سن کودک است. بر این اساس، دستگاه یادگیری پیاژه از روی تجربه، نقشی نسبتا محدود در رشد شناختی کودک ایفا می کند.

پیاژه می‌گوید تاثیر گذاری متقابل با محیط، یکی از دو شکل درون سازی( جذب و تحلیل) و برون سازی را به خود می‌گیرد. کودک رشد یابنده، در درون سازی، با استفاده از ساختارها و اندیشه های شناختی موجود می کوشد محیط را برای خود به چیز فهمیدن ای تبدیل کند.

هرگاه نتواند تجربه‌ای جدید را با استفاده از ساختارهای شناختی موجود درون سازی کند، در آن صورت ساختارهای موجود را به کمک فرآیند برون سازی، با خود سازگار می کند. بنابراین، برون سازی مستلزم انطباق پذیری با خصوصیات جدید محیطی و اطلاعات جدید است.

در حالت طبیعی امور، کودک نورسیده دائمیا با ضرورت برون سازی( انطباق پذیری) با یک دنیای اجتماعی وزیر مواجه می شود که بخش بزرگی از آن در خارج از حیطه اراده وی قرار دارد و وی فقط اندکی از آن را درک می‌کند.

به همین علت، به گفته پیاژه، اینگونه بروز سازی برای حفظ تعادل هیجانی و روانی کودک لازم است تا عرصه ای برای فعالیت فراهم آید که با محدودیت های زیاد بیرونی مواجه نباشد و فرصت های لازم برای درون سازی را نیز فراهم آورد.

بازی، مهمترین فعالیت متضمن درون سازی است. مثلاً در بازیهای نمادین، کودکان می توانند حوادث و تجربه های مهم را از نو زنده کنند و بدین ترتیب آنها را به چیزهایی فهمیدنی برای خود تبدیل کنند. لذت بازی در آن است که تجربه های از نو زنده شده در آن را می توان چنان تغییر داد که با آرزوها و تمایلات شخص بازیکن متناسب شود:

مثلاً اگر کودک در صحنه ناهار خوری باشد، می توان اطمینان داشت که همین صحنه، یکی دو ساعت دیگر به هنگام عروسک بازی، از نوع آفریده خواهد شد و با پایانی شاتر تمام خواهد شد. کودک، یا عروسک هایش را هوشمندانه تر از پدر و مادرش در سر ناهار تنبیه میکند یا به هنگام بازی، چیزی را می پذیرد که هنگام ناهار نپذیرفته بود( مثلاً کاسه سوپ ای را که دوست ندارد، تا ته سر می کشد، مخصوصاً اگر در این مورد عروسک باشد و سوپ را مثلا تا ته به خورد) ( پیاژه و اینهلدر، ۱۹۶۹، صفحه ۶۰).

به گفته پیاژه، بخشی از نقاشی کودک، از لحاظ کیفیت انجام شدن محض خود عمل نقاشی و فراهم آوردن فرصت هایی برای درون سازی، با بازی و چه مشترک دارد.

مثلاً، به همین دلیل، پیاژه خط خطی کردن های اولیه کودکان بسیار نو رسیده را( بازی محض) به شمار می آورد. در اینجا می‌توان متذکر شد که توجیه استفاده از هنر برای درمان، به توضیح درون سازی توسط پیاژه شباهت دارد تا جایی که کودکان از نقاشی خود برای بازآفرینی رویدادی مهم ک از لحاظ شخصی خودشان استفاده کنند، آن نقاشی می تواند یک کارکرده درون سازمانی داشته باشد.

لیکن، به هیچ وجه معلوم نیست که کودکان نقاشی های خود را عملاً و در اغلب موارد برای چنین هدفی آفریده اند یا نه.

اما پیاژه نقاشی را بر خلاف دیگر شکل های بازی، تلاشی برای بازنمایی دنیای واقعی نیز می دانست، که به همین علت دارای وجوه مشترک بسیار با شکل‌گیری و ظهور تصویرهای ذهنی است. به بیان دقیق تر، به نظر می‌رسد که پیاژه به نقاشی کودکان در درجه نخست به عنوان منبع مدارک اثبات کننده نظریه هایش در زمینه بازنمایی رشد یابنده دنیای واقعی مخصوصاً بازنمایی مفهوم فضا توسط کودک علاقه داشته است(ر. ک. سلفselfe ۱۹۸۳).
نظر پیاژه در این مورد که رشد شناختی از چندین مرحله متمایز و گسسته عبور می کند، او را به پذیرش مشتاقانه مراحل طبقه بندی رشد نقاشی کودکان که نخستین بار توسط لوکه( ۱۹۱۳) مطرح شده بود هدایت کرد.

تکنیک نقاشی های متعلق به هر یک از این مراحل از نظر پیاژه، بازتاب دقیق مفهوم رشد یابنده هندسه فضا در نزد کودک هستند.

اما از نوشته های پیاژه دقیقاً نمی توان دریافت که چرا کودکان اینقدر به بازنمایی تصویری تصویر های ذهنی خود علاقه مند هستند. یک اعتراض دیگر به دیدگاه پیاژه در مورد رشد عقلی کودک آن است که متمایز سازی از هم گسسته رشد به صورت چندین مرحله، مخصوصاً با در نظر گرفتن رشد نقاشی، گمراه کننده است.

مقایسه های میان- فرهنگی(ر. ک. درگوفسکی، ۱۹۸۰؛ آلود،؛ ۱۹۸۳) نظریه مراحل آن در رشد نقاشی را به چالش فرا خوانده اند و روانشناسان تجربی(ر. ک. فریمن، ۱۹۸۰) اعتراض کنند گفته اند که تأکید بر مراحل رشد ناشی از عوامل زیستی، نقش مهم راهبردهای برنامه ریزی و دیگر مشخصات کارکردی فرایند نقاشی را از نظرها پنهان ساخته است.

 

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *