رشد نقاشی کودکان استثنایی

برای آنکه این توانایی در یک زمینه و در چارچوب مناسب قرار گیرد نخست باید مسیر عادی رشد نقاشی را در سال‌های پس از کودکی، مختصراً بررسی کنیم.

در مرحله ای که کودکان به سن بلوغ می رسند، می‌بینیم که نقاشی در نزد بسیاری از ایشان دیگر یک فعالیت طبیعی به شمار نمی رود( کوپیتس ،۱۹۸۴). برای برخی کودکان، بسیاری از نقاشی هایی که در این سن می‌آفرینند، در مقایسه با نقاشی های چند سال پیش، کیفیتی در خور توجه ندارند.

به نظر می رسد که تلاش چندانی صرف نقاشی نمی کنند و در بیشتر موارد، تصاویر کارتونی و پیکر های
کلیشه واری که بدون دقت کافی میکشند، سرانجام نسخه برداری از تصاویری از آب در می آیند که در تلویزیون یا کتاب‌های مصور دیده‌اند.

برای برخی کودکان دیگر، نقاشی، اصولا کاری جالب به نظر نمی رسد و ایشان یکسره از پرداختن به آن خودداری می‌کنند.

یک توضیح احتمالی برای این حالت، به‌گفته کلوک (۱۹۷۰) آن است که کودکان ممکن است به این نتیجه رسیده باشند که نقاشی، شکل کودکانه و ناپخته ای از بیان خویشتن باشد به طوری که نوعی فشار اجتماعی در جهت نپرداختن به آن، دست کم در حضور دیگران، بر وجود خود احساس می کنند( نیز ر . ک .آرنهایم ، ۱۹۶۹).

یک عامل موثر و مرتبط نیز که گاردنر(۱۹۸۰) دانش آره می کند آن است که بسیاری از کودکان در اوایل نوجوانی، بسیار خود آگاه می شوند و از خود انتقاد می‌کنند:

دختر جوان می تواند با قدرت بیشتر به انتقاد از کارهای خود و کارهای دیگران زبان بگشاید. تردیدی نیست که این توانایی به اوج رسیده، تاثیر ای تعیین کننده بر حاصل کار هنری خود او می‌گذارد؛ زیرا اگر در این هنگامه موشکافی و سختگیری انتقادی معلوم شود که هنرمندی خود وی نیز دارای کمبودهایی است، فشارهای وارد بر او برای دست برداشتن از نقاشی، ممکن است غیر قابل مقاومت از کار درآیند(گاردنر ، ۱۹۸۰ ، صفحه ۲۱۳).

کوپیتس معتقد است که این گونه کودکان ممکن است به جای نقاشی به یادگیری زبان، ورزش یا موسیقی روی آورند تا بتوانند احساس هایشان را بیان کنند. لیکن به اعتقاد کوپیتس (۱۹۸۴)، دست‌کم چهار گروه نوجوان داریم که وقتی بزرگ تر می شوند همچنان به آفرینش نقاشی ادامه می‌دهند.

این نوجوانان عبارتند از:

نخست، نوجوانان دارای استعداد هنری یا مستعد؛

دوم، نوجوانان دارای اختلال زبانی؛

سوم، نوجوانان نابالغ؛

و چهارم، نوجوانان دارای پریشانی هیجانی.

بسیاری از این نوجوانان، به گفته کوپیتس، تا مدت ها پس از آنکه بیشتر کودکان هم سن ایشان هرگونه علاقه به نقاشی را از دست داده‌اند، همچنان به آفرینش نقاشی ادامه می‌دهند. در این فصل، توجه ما در کودکانی متمرکز خواهد گردید که نشان میدهند از استعدادی استثنایی در نقاشی برخوردارند.

کودکان دارای استعداد هنری ولی عادی در زمینه‌های دیگر را بررسی خواهیم کرد؛ گروه کوچک اما ویژه ای از کودکان درخودمانده، استعدادی ویژه در زمینه نقاشی از خود بروز میدهند. در طی دهه گذشته، کودکان درخودمانده، روز به روز توجه تعداد بیشتری از منتقدان هنر و روان شناسان را به خود جلب کرده اند.

آنچه در این کودکان خیلی جنبه استثنایی دارد این است که این آن علیرغم آنکه از لحاظ ذهنی شدیداً عقب مانده هستند، قادرند نقاشی‌هایی و واقع گرایان بیافرینند و بدین ترتیب از کودکان عادی با سن تقویمی مشابه، در زمینه توانایی نقاشی کردن بسی جلوتر بیفتند.

مقدمه ای بر روانشناسی نقاشی کودکان گلین توماس آنجله م . ج . سیلک مترجم: تقی فرامرزی رشد استعداد نقاشی در کودکان عادی از جنبه‌های دیگر تاریخ هنر نشان می دهد که بسیاری از هنرمندان حرفه‌ای در سال‌های کودکی خویش از استعدادی ویژه در زمینه نقاشی برخوردار بوده اند.

مثلاً پارک(park،۱۹۷۸) در کتاب زندگینامه هنرمندان بزرگ نوشته جورجو وازاری(geogio vasari،۱۹۱۲-۱۹۱۴) بهنام ۱۸ کودک اعجوبه در ایتالیای قرن های چهاردهم تا شانزدهم برخورد کرده است.

این کودکان دوره رنسانس، ظاهراً، در ۸ یا ۹ سالگی، آثاری در حد نقاشان حرفه ای و بزرگسال می آفریده اند. جدیدترین نمونه ها، مانند کارهای هنری پیکاسو و کله(paul klee ) در سال های کودکی، بدون تردید از وجود یک مهارت استثنایی در طراحی در نخستین سال‌های زندگی ایشان حکایت دارد( گاردنر، ۱۹۸۰).

با این حال، در اینجا هیچ چیزی مشابه دستاوردهای موسیقیآیی موتزارت در چهار سالگی یافت نمی‌شود. به نظر می‌رسد که در عرصه هنرهای تجسمی، کارم هم از لحاظ زیبایی شناختی بر طبق معیارهای بزرگسالان، معمولاً تا رسیدن به سنین نوجوانی، عطا در مورد هنرمندانی بزرگ چون پیکاسو، به عرصه ظهور نمی رسد( ر . ک . گاردنر، ۱۹۷۳ ).

دیگر(winner ، ۱۹۸۲) معتقد است که تشابهات مهمی بین رشد نقاشی کودکان عادی و مستعد دیده می شود، هرچند برخی تفاوت های جالب توجه نیز در میان است. به گفته وینر ( و گاردنر، ۱۹۸۰)، کودکان مستعد در کار نقاشی، خود از همان مراحل می گذرند که کودکان عادی می گذرند، ولی این کار را سریع تر انجام می دهند.

از منابع مهمی که وینر و گاردنر در این مورد توصیه کرده اند نمایشگاهی بود که توسط آیالا گردون (Ayala Gordon ) در موزه اسرائیل در اورشلیم (۱۹۷۹) تشکیل شده بود. در این نمایشگاه، نمونه‌هایی از کارهای سال‌های کودکی و بزرگسالی چندین نقاش نام آور اسرائیلی به نمایش درآمده بود.

نقاشی‌های این افراد مستعد را می شد سپس با نقاشی های انجام شده توسط کودکان عادی( بدون استعداد استثنایی) و هم سن ایشان مقایسه کرد. به اعتقاد وینتر(۱۹۸۲) هر دو گروه کودکان عادی و مستعد از یک مرحله پیش از مدرسه در رشد اخلاقی خود می‌گذرند که در آن نقاشی ها ساده، بیانگر و ظاهراً دارای ترکیب بندی مناسب( دست کم از دید بزرگسالان) هستند.

در این سطح( پیش از مدرسه)، نقاشی‌های کودکان مستعد در مقایسه با کودکان عادی که به احتمال قوی نقاشی های شان را از تلفیق شکل های ساده می سازند، نقاشی های طبیعت گرایانه( با استفاده از خطوط کناره نمای سیال) می کشند ( ر . ک . فصل پنجم و تصویر ۱۰).

در یک نقطه خاص پس از ۶ سالگی، هر دو گروه کودکان مستعد و عادی، سرانجام به سوی یک سبک سنتی در نقاشی گام برمی دارند به‌طوری‌که کودکان مستعد، این کار را در سنین پیش از کودکان عادی انجام میدهند.

وینر نقاشی های این مرحله رشد کودکان را در مقایسه با نقاشی های پیشین، دارای جاذبه زیبایی شناختی کمتری از لحاظ خطوط سیال و تعادل ترکیب بندی از دید بزرگسالان به شمار می آورد. در عوض، این نقاشی ها علاقه به تجسم موشکافانه و دقیق جزئیات و استفاده از طرح واره های سنتی را به نمایش میگذارند.

این مرحله سنتی برای بسیاری از کودکان عادی، هدر شد نقاشی در نزد ایشان را مشخص می سازد. برعکس این، نقاشی کودکان مستعد همچنان به پیشرفت خود ادامه می‌دهد و در اوایل جوانی، بسیاری از ایشان به سبکی متمایز و شخصی دست می یابند.

بدین ترتیب، به نظر می رسد که نقاشی کودکان مستعد، همانند نقاشی کودکان عادی رشد می‌یابد، اما رشد سریعتر انجام میشود و قدری هم از رشد کودکان عادی جلوتر می‌رود( نیز ر . ک . لارک -هورویتس ، لویس و لوکا ، ۱۹۶۷).

توصیف کامل تر درباره رشد نقاشی کودکان مستعد و شرایطی که موجب ترغیب آن میشود، به شکل مطالعه موردی سرگذشت دو نوجوان مستعد توسط گاردنر (۱۹۸۰) به عمل آمده است. گاردنر می‌گوید برای آن که نوجوانان بتوانند استعدادهای خویش را شکوفا سازند، مجبورند بر خود آگاهی و انتقاد از خود که مختص گروه سنی ایشان است غلبه کنند.

در عوض، باید احساس کنند که با نقاشی خودشان کاری ارزشمند انجام داده‌اند. او می گوید این گونه احساس موفقیت نیز به نوبه خود به فراهم بودن فرصت برای پرداختن به نقاشی و ستایش از تلاش‌های کودک توسط دیگران بستگی دارد.

برخی از مربیان هنر( مانند لوونفلد ، ۱۹۴۷) ادعا کرده اند که تدریس هنر اساساً باید به شکلی غیر مستقیم انجام شود و عمدتاً به تدارک مواد و ترغیب هنرجویان توجه داشته باشد. اما گاردنر در چشم انداز رشد استعداد از طریق خودآموزی صرف تردید داشت و معتقد بود که آموزش هنر باید تا حدودی نیز شکل رسمی پیدا کند تا آنکه ذخیره شیوه های فنی کودک گسترش یابد( نیز ر . ک . ویلسن و ویلسن ،۱۹۷۷)

. لیکن گاردنر ( ۱۹۸۰) نیز همانند لوونفلد بر اهمیت حفظ درجه ای از فردیت و نوآوری در نقاشی تاکید می‌ورزید. او می گفت فقط به این طریق است که این گونه نوجوانان مستعد، به برقراری ارتباط از طریق نقاشی خود ادامه خواهند داد.

مطالعات موردی سرگذشت نوجوانان مستعد توسط گاردنر به وی امکان داد تا چندین خصوصیت رشد نقاشی در نوجوانان را شناسایی و مشخص کند. به گفته گاردنر ( ۱۹۸۰)، نیاز به سازگاری پذیری و ساختن تصاویر صرفاً واقع گرایانه، همزمان با شکل گیری سبک شخصی در نقاشی نوجوانان و بلندپرواز تر شدن ایشان در عرصه هنر به نسبت گذشته زمان، از میان می‌رود.

گاردنر، همچنین متذکر می شود که نوجوانان نه فقط از چیزی نقاشی می کنند که برایشان از لحاظ شخصی مفهوم باشد بلکه در عین حال از اشیا و افراد تخیلی نیز نقاشی می‌کنند.

در این مرحله، اندیشه ها و هیجان ها ممکن است آگاهانه در نقاشی های فوق العاده شخصی و فردی بیان شوند. همچنان که در بخش بزرگی از هنر نوین می بینیم، رنگ ها دیگر نیازمند آن نیستند که الزاماً با رنگ های دنیای واقعی مطابقت پیدا کنند.

در عوض، هنرمندان به برانگیختن یک حالت و یا هیجانی خواست در خویشتن یا دیگرانی که به نقاشی های ایشان خیره می‌شوند، توجه دارند. خلاصه سخن آنکه ،می توان دیجی کودکان عادی در زمینه های غیر از نقاشی و مستعد در زمینه نقاشی، این کار را با پیروی از همان الگوی رشد نقاشی در نزد کودکان دیگر انجام میدهند.

تفاوت ایشان، داشتن و نشان دادن استعداد بیشتر و دنبال کردن و بهبودی بخشیدن به شیوه های نقاشی خویش تا نوجوانی است. برای بسیاری از این گونه کودکان، هنرشان به شیوه هایی مشابه بخش بزرگی از شیوه‌های هنر معاصر در دست هنرمندان حرفه‌ای، جنبه شخصی و و بیانگر آن پیدا می‌کند.

 

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *