شناخت هنر توسط کودکان

گاردنر و وینر( ۱۹۷۶) در یکی از جدیدترین مطالعات خویش درباره شناخت هنر توسط کودکان، چندین پرسش درباره یک تصویر، یک شعر یا یک قطعه موسیقی از کودکان ۴ تا ۱۲ ساله کردند.

این پرسش‌ها به موضوعاتی چون:

چگونگی آفرینش هنر(” به نظر شما این اثر از کجا آمده است؟”)

حساسیت به سبک(” اگر دو نقاشی توسط دو هنرمند متفاوت کشیده شده باشند چگونه می توانید آنها را از هم تشخیص دهید؟”)

ارتباط تصویر با موضوع مجسم شده(” چه تفاوتی بین یک صدف واقعی و یک نقاشی از صدف وجود دارد؟”)،

و ارزیابی(” آیا دوستش دارید؟ چگونه می توانید تشخیص دهید که خوب است؟”)

مربوط می‌شدند.

گاردنر و وینر بر اساس نتایج به دست آمده از این تحقیق اعلام کردند که کودکان در جریان شناخت هنر از سه مرحله میگذرند.

کوچکترین کودکان، یعنی کودکان ۴ تا ۷ ساله، گمان می‌کردند که تابلوی نقاشی، احتمالاً در کارخانه تولید می شود و آگاهی چندانی در مورد وجود استعداد و مهارت خاص برای ساخته شدن یک تابلوی نقاشی خوب از خود نشان نمی دادند.

همین کودکان، معمولاً خود تصویر را با چیزی که در آن نشان داده شده بود اشتباهی می گرفتند. آنها می‌گفتند که تابلوی نقاشی اسب سوار اثر گویا(goya ) یک اسب است نه” تابلوی از یک اسب”.

نکته جالب توجه در تایید این نتیجه گیری که هیبر( ۱۹۸۰) می گوید کودکان برخلاف بزرگسالان، معمولا از لحاظ ادراکی در مقابل یک تصویر به عنوان یک سطح، اصولاً حساسیتی از خود نشان نمی‌دهند، به طور کلی، کوچکترین کودکان، هیچ نظری و عقیده ای در مورد کیفیت کار هنری ابراز نکردند و در مورد اینکه چه چیزی باعث خوب شدن یک نقاشی می شود، توافق نداشتند.

بسیاری از کودکان، تمام نظرات را به یک اندازه معتبر می دانستند، برخی دیگر می گفتند که ارزیابی کار هنری باید توسط بزرگ ترانی چون پدرها و مادرها یا آموزگاران انجام شود. بسیاری از کودکان کوچکتر، نقاشی های انتزاعی را بر تصویر های واقع گرایانه ترجیح می دهند.

برخلاف اینها، کودکان ۷ تا ۱۰ ساله، واقع‌گرایی دیداری را قویا در نقاشی‌های خود ترجیح می دادند. اینان، درباره تفاوت های بین یک تصویر و موضوع تجسم یافته در آن نیز آگاهی بیشتری از خود نشان می دادند. در برابر سبک نیز حساسیت داشتند، اما گمان می‌کردند هدف اصلی هنر، نسخه برداری مو به مو است.

به همین علت، کودکان بزرگترین که در مصاحبه شرکت جستند- نوجوانان- از لحاظ شناخت هنر، بیشتر به بزرگسالان شباهت داشتند. آنها بودن بسیاری از شیوه‌ها و سبک‌های گوناگون را در آفرینش اثر هنری تاکید می‌کردند و اطلاعاتشان درباره جنبه های نمادین و بیانگر آن آن بسی بیشتر بود.

لیکن، بزرگترین و کوچکترین کودکان، از لحاظ عدم آشنایی با هر مجموعه خاص معیارهای هنری که قابل استفاده در ارزیابی هنر باشد، تفاوتی با هم نداشتند.

ارزیابی هنر در نظر بسیاری از نوجوانان، فقط نوعی کاری است ذوق شخصی بود. این الگوی نتیجه گیری ها، چندان معین این نظر نیست که می‌گوید کودکان نورس، به نوعی، از وجود هنر بزرگسالان باخبرند.
اگر هم اصولاً چنین نظری درست باشد، بیشتر، اینگونه به نظر می‌رسد که آشنایی مختصر با هنر بزرگسالان تدریجاً و همزمان با بزرگتر شدن کودکان میسر می گردد.

موفقیت در یادگیری نوشتن، از کودکان می طلبد که هم نقاشی کردن دقیق شکل حروف را یاد بگیرند و هم حروف را برای ساختن کلمات و به کار بردن آنها در جمله برای انتقال معنی با یکدیگر تلفیق کنند.

ما هنوز تا رسیدن به یک نظریه کافی درباره یادگیری کامل نوشتن توسط بزرگسالان(ر . ک . هریس hayes و فلاور flower، ۱۹۸۶( خیلی فاصله داریم، تا چه رسد به نظری اکتساب مهارتهای نوشتن توسط کودکان. روش معمول در آموزش و پرورش امروزی عبارت است از یاد دادن نوشتن به محض آنکه کودکان نخستین گام ها را در یادگیری خواندن او و پذیرفتن انتقال اساسی مهارت از خواندن به نوشتن بر دارند.

صرف نظر از برخی کارهای انجام شده توسط گودناو ( ۱۹۷۷) درباره آفرینش شکل های لازم برای تشکیل حروف توسط کودکان، نگرش مرسوم به نظر می‌رسد آن است که تجربه کودکان در زمینه نقاشی، تا حد زیادی، هیچ ارتباطی به نوشتن نداشته باشد.

مثلا دانلدسن (Donaldson ،۱۹۸۴( تلویحا گفته است که علاقه به نقاشی، در صورتی که کودکان را از توجه به دیگر وسایل باز دارد، ممکن است عملاً در یادگیری نوشتن دخالت کند.

در اینجا ما نمی خواهیم بگوییم که راهبرد کنونی دایر بر مرتبط ساختن آموزش نوشتن با آموزش خواندن، بی اساس است. لیکن، به دلایل بسیار، میتوان پذیرفت که نوشتن، علاوه بر مهارت های به کار رفته در خواندن، مستلزم یادگیری چندین مهارت است.

همچنین، منطقی به نظر می‌رسد که تشابهات بسیاری بین نوشتن در مراحل اولیه و نقاشی کودکان در همان مراحل وجود داشته باشد.

هدف این دو فعالیت، بازنمایی تصویری است، و احتمال می‌رود که کودکان در انجام هر دو فعالیت با مسائلی نسبتا مشابه مواجه گردند.

به ویژه، تحلیل های جاری در مورد نقاشی کودکان که در آنها بر مسائل برنامه ریزی، گزینش ترتیب انجام کارها و برطرف کردن موانع چندگانه توجه می شود.

به نظر می رسد که از بسیاری جهات به تحلیل‌های معاصر درباره نوشتن توسط بزرگسالان شباهت داشته باشند ( ر . ک . علاوه و هیس ، ۱۹۸۰ ). براین اساس، بررسی تفصیلی پیوندهای ارتباطی بین نقاشی و نوشتن در مراحل اولیه موضوعی است که همچنان به انجام تحقیقات در آینده نیاز دارد.

 

امتیازدهی
PDFPrint
نویسنده :
منبع : مقدمه ای بر روانشناسی نقاشی کودکان - گلین توماس، آنجله م. ج. سیلک؛ مترجم محمدتقی فرامرزی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *