عواطف نوجوانان در دوران بلوغ

برای یک بچه کوچک همه چیز حول محور وجود او معنی دارد. نیازها و آرزوهایش همه بر این اساس هستند و او بدون آنکه بتواند خود را کنترل کند به دنبال احساساتش راه می افتد.
این احساسات چه عشق باشد چه نفرت یا ترس، بی محابا آشکارشان می‌سازد. هنگامی که می خواهیم یک اسباب بازی را از دست بچه ای بگیریم آن را دو دستی می چسبد و اگر اصرار کنیم سیل اشکش جاری می شود ولی ما از این مسئله تعجب نمی کنیم.
اگرچه پسر و دخترهای نوجوان هم گرفتار همان احساسات هستند ولی تا حدودی بر آن مسلط شده‌اند. کلمه من که تنها تکیه کلام دوران بچگی بود اینک تبدیل به «من ها» شده است.
جامعه فشارهای خود را بر نوجوان وارد می‌آورد و تغییرات ناشی از بلوغ هم آغاز شده اند. اینک نوجوان با کمترین ناراحتی بدخلقی می کند ولی عصبانیت های او غالبا در محیط خانواده اتفاق می افتد زیرا نوجوان بهتر از هر کس دیگری می داند که فقط خانواده است که همه جور اخلاق اعضایش را تحمل می کند و در خارج از خانه امکان چنین رفتارهایی نیست.
عواطفی چون احساس همدردی، رشد فهم و شعور او را نشان می دهد. گوردون بخش مهمی از پول تو جیبی اش را خرج کودکان یونانی و هندی که هرگز آنها را ندیده است، می کند.
مری بخشی از کتاب های کتابخانه شخصی اش را به کسانی اختصاص می دهد که قادر به خرید کتاب نیستند.
نوجوانان به غیر از آن عده ای که به نسبت سنشان هنوز بالغ نشده اند، دیگر به دلخوشی های لحظه ای دل نمی‌بندد. تام در سن ۱۳ یا ۱۴ سالگی می تواند در مقابل انگیزه‌های آنی مقاومت کند و به جای خریدن آت و آشغال پول تو جیبی اش را برای خرید دوچرخه یا رفتن به اردوی دو هفته ای مدرسه پس انداز کند.

نانسی با آن که نمی تواند منتظر نتیجه یک رقابت بشود و آشکارا هیجان خود را نشان می دهد ولی حقیقتاً از جا در نخواهد رفت.
کنترل خشم یعنی اینکه انسان بداند واقعاً چه چیزی ارزش عصبانی شدن دارد. هنگامی که عواطف یک فرد را وادار می‌سازد که برای پیدا کردن جواب یک مشکل به سختی کار کند و اندکی عصبانی می شود و یا زمانی که عصبانیت خفیف یک پسر در مقابل ماشینی که روشن نمی شود او را وادار می سازد که انواع و اقسام راه ها را امتحان کند، روی هم رفته می شود برای چنین خشمی توجیه قانع‌کننده‌ای آورد.
ارزش عقاید عمومی هم سهم بسزایی در آموزش کنترل عصبانیت به کودکان دارد. ساندرا در ۱۴ سالگی یک خرابکاری درست و حسابی بالا آورده است. تنها پاسخ او به سوالات ما عصبانیت است. تا وقتی که او بتواند ناراحتی هایش را سر دوستش خالی کند به ما حرفی نخواهد زد.
در مقابل مربی تیم که خطای او را گرفته فقط لب هایش را از شدت عصبانیت به هم فشار می‌دهد و همه نیرویش را روی پاس توپ بعدی می گذارد.
اینگونه رفتار – صبر و انتظار، تحمل انتقاد، پنهان کردن احساسات قوی که عدم اظهار آنها هیچ گونه صدمه ای به شخص نمی زند و مرور زمان آنها را حل می‌کند – نشان می‌دهد که تام و ساندرا و همه هم سن و سال های آنها به تدریج یاد می‌گیرند که بر احساسات خود سلطه پیدا کنند.
ترس ها نیز تحت کنترل نوجوان در می آیند یا حداقل بخشی از آنها این چنین هستند. دیگر همچون دوران بچگی از پارس و حمله سگ از شدت ترس قالب تهی نمی‌کند. ولی امکان دارد نوجوان برخی از ترس هایش را به قدری ماهرانه پنهان کند که ما گمان کنیم از بین رفته‌اند.
جامعه ضعف های ناشی از ترس را محکوم می‌کند ولی پنهان کردن ترس می‌تواند مشکلات وخیمی به بار آورد. اعتماد به نفس ظاهری و اغراق‌آمیز پسران و دختران و تلاش برای کسب محبوبیت دیگران می‌تواند پوششی برای ناراحتی ها، ترس و احساس عدم امنیت باشد.

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *