فرآیند نقاشی کودکان و پیامد های آن

حال که مختصر دانشی درباره ماهیت تصاویر و علت تصویر آفرینی توسط کودکان به دست آورده ایم می توانیم به بررسی فرایند ساخت یک نقاشی در واقعیت بپردازیم. همچنان که پیش از این متذکر شدیم در بخش بزرگی از تحقیقات انجام شده درباره نقاشی کودکان فقط به تصویرهای تکمیل شده ای توجه شده است که کودکان می آفرینند. این شیفتگی به چیزی که فریمن از آن با عبارت ساختار سطحی نقاشی نام می برد سنت های ارزیابی عقلی و شخصیتی در تحلیل نقاشی های کودکان را به هم پیوند می دهد.

تبیین رشدمدارانه نقاشی توسط پیاژه نیز به ساختار سطحی آن محدود می شد اما اخیرًا پژوهشگران بسیاری قویا استدلال کرده اند که پیامدهای فرایندهایی که کودکان برای ساخت نقاشی های خود به کار می گیرند دست کم به اندازه هر تصویر بنیادین ذهنی در تعیین شکل نقاشی تکمیل شده اهمیت دارد. همچنان که فرایند ساخت هر نقاشی به مراتب دشوارتر از برگردان صرف یک تصویر ذهنی بر سطح کاغذ است.
در مطالعه انجام شده توسط فلیپس (Philips) اینال (inal ) و لاودر (lauder ) به سال ۱۹۸۵ پیچیدگی های فرایند نقاشی همرا با اشاراتی به شرایط لازم برای ساخت یک بازنمایی تصویری کافی به طرزی جالب به نمایش در آمده است.

فلیپس و همکارانش از کودکان شش – هفت ساله خواستند تصاویری از یک مکعب و یک هرم را از پشت یک لوله کاهنده(reduction tube) که به صورت اریب دیده می شدند نقاشی کنند. البته احتمال اینکه یکی از کودکان قبلا به خودی خود خواسته باشد تصویر مکعب یا هرم را بکشد وجود ندارد تا چه رسد به شیوه ای که اطلاعات عمقی به ایشان منتقل می کرد.

همچنان که انتظار می رفت تعداد انگشت شماری از کودکان توانستند چیزی شبیه به باز نمایی اریب شی مشاهده شده نقاشی کنند. سپس باز نمایی اریب یکی از آن اشیا هر بار یک گام به ایشان نشان داده شد. در آزمون دوباره ای که بعدا به عمل آمد کودکان توانستند تصاویری تقریبا مشابه یک باز نمایی اریب در نقاشی خود بسازند.

 

لیکن مقدار مشابه آموزش دیداری درباره خواص یک مکعب یا یک هرم هیچ پیامد مهمی نداشت و آموزش شی به تنهایی نیز به هیچ چیز وجه موجب اصلاح نقاشی های آن شکل دیگر نشد. فیلیپس و همکارانش به این نتیجه رسیدند که نقاشی موفقیت آمیز از هر شی مستلزم چیزی بیش از شناخت صرفا خوب خواص دیداری آن شی است.

اینان معتقد بودند که کودک برای ساختن یک نقاشی باز نمایانه از یک شی خاص نخست باید توصیف تصویری کافی درباره آن شی دریافت کنند. توصیف تصویری شی ممکن است از زمین تا آسمان با توصیف کارکردی آن فرق داشته باشد. مثلا بر این اساس خواص کارکردی یک مکعب (اضلاع مربع پایدار روی هم چیدنی و مانند اینها ) مسلما به خواص بازتابی تصویر اریب یک مکعب بر سطح کاغذ تبدیل نمی شود.
مفهوم توصیف تصویری چیز تازه ای نیست. در چارچوب هنر بزرگسالان اصل طرح واره و امنیت حیاتی آن در تصویر سازی بطور کلی وسیعا توسط گامبریچ (۱۹۷۲) مورد بررسی قرار گرفته است.

تحلیل مهم و نافذ کامبریچ او را به این نتیجه گیری هدایت کرده است که هیچ گونه تصویر سازی بدون وجود طرح واره ها (توصیف تصویری ) و شناخت انواع تدبیرهای تصویری امکان پذیر نخواهد بود. به عبارت دقیق تر بخش مهمی از تاریخ هنر را کشف و تکمیل طرح واره ها برای تجسم اشیا و صحنه های گوناگون تشکیل می دهد. ما نیز تا حدودی متوجه هستیم که وظیفه فراروی کودکان به هنگام یادگیری نقاشی عبارت است از جذب توصیف تصویری برای تک تک انواع موضوعات.
تایید این نکته که ساختن نقاشی ها متضمن فعالیت بغرنج است بدین معنی است که در هرگونه تصویر منطقی نقاشی به واسطه آنچه ممکن است درباره وضعیت هیجانی و عقلی شخص نقاش بیان کنند، یا از آن پرده بردارند، باید فرایندهای دخیل در ساخت آن نقاشی ها در نظر گرفته شود.

همچنان که فریمن (۱۹۷۲) متذکر شده است برخی از خصوصیات برجسته نقاشی کودکان نورس را می توان محصولات چنین روش های عملی نقاشی دانست نه بازتاب مفاهیمی که کودکان از موضوع تجسم یافته در ذهن دارند. تردیدی نیست که روش های به کار رفته در ساخت نقاشی توسط کودکان فی نفسه به علت آنچه درباره پیدایش و شکل گیری طرح واره های بازنمایانه و برنامه ریزی و سازمان دهی مهارت ها بیان می کنند جالب هستند. علاوه بر این شناخت پیامد و روش های مذکور نیز به شرطی ضروری برای هر گونه تفسیر گویا و رسای نقاشی از لحاظ محتوای هیجانی یا مفهومی به شمار می رود.

فرآیند نقاشی کودکان و پیامد های آن
1 رای - میانگین 5
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *