مراحل عام در رشد نقاشی کودکان

با آنکه اغلب مطالعات مطرح شده در این فصل، صرفاً به کودکان اروپا و آمریکای شمالی مربوط می‌شده است، به نظر می‌رسد که تشابهات بسیاری در رشته نقاشی کودکان کشورهای مختلف، دست‌کم کودکان تا سنین ۷ یا ۸ سالگی، وجود داشته باشد.

برخی محققان مانند کلوگ(۱۹۷۰)، اظهار و ادعا کرده اند که نوعی الگوی آن رشد در نقاشی و هنر کودکان وجود دارد. برخی دیگر مانند الند(Alland،۱۹۸۳)، گفته‌اند که این ادعاها چیزی جز سخنی اغراق آمیز نیستند، و درگوفسکی(Deregowski،۱۹۸۰) گفته است که نقاشی های کودکان رشد یافته در محیط های دور از تاثیرات فرهنگ غربی ممکن است در مسیر هایی کاملا متفاوت با آنچه در جوامع غربی دیده می‌شود شکل گیرند و متحول شوند.

از اظهارات جالب توجه الند(۱۹۸۳) این است که می‌گویند کودکان متعلق به فرهنگهای مختلف، ممکن است نه فقط از لحاظ جزئیات سبک نقاشی برکه از لحاظ راهبردهای بنیادین به کار رفته در آفرینش نقاشی های شان نیز با یکدیگر فرق داشته باشند( مقایسه کنید با فریمن، ۱۹۸۰).

بدین ترتیب، مثلا فلان شکل خاص ممکن است به دفعات بسیار زیاد در نقاشی‌های کودکان متعلق به یک فرهنگ خاص تکرار شود، نه به این دلیل که این بچه ها از آن شکل خوششان می آید بلکه به این دلیل که شکل مزبور محصول جنبی یک راهبرد برخاسته از فرهنگ در زمینه نقاشی است.

به گفته الند، فقط زمانی می‌توان گفت الگوها یا شکل هایی با جاذبه عام زیبایی شناختی وجود دارند یا وجود ندارند که علل تفاوت‌های میان- فرهنگی نقاشی شناسایی و مشخص شده باشند.

الند، همچنین می گوید برخی از کودکان بزرگتر که در فرهنگی بدون سنت‌های نقاشی بازنمایانه رشد یافته اند، به محض آنکه فرصت به ایشان داده شود، می‌توانند بی درنگ دست اندرکار نقاشی به شیوه باز نمایانه شوند.

البته چنین دستاوردی را نمی‌توان بر شالوده آن خط خطی کردن های اولیه ای استوار ساخت که از نظر کلوگ پیش درآمدی ضروری برای شکل‌گیری و ظهور نقاشی بازنمایانه به شمار می رود(ر.ک. گزارش تهیه شده توسطگاردنر،۱۹۸۰).

البته در هرگونه مرحله بندی رشد نقاشی کودکان نیز یک مشکل وجود دارد و آن این است که چنین کاری عموما موجب ناپیدا ماندن پیوستگی های موجود در خود رشد می گردد. در مورد نقاشی، به نظر نمی‌رسد که رابطه ای ثابت بین سن کودک و مراحلی که وی توانسته است در نقاشی‌هایش بدان دست یابد وجود داشته باشد.

نقاشی مختص مراحل اولیه، غالباً حتی وقتی کودک به راهبردهای کمال یافته تری دست می یابد پایداری نشان می دهد. مثلاً کافی است به دستاوردی چون ترسیم یک کله و بدنه مجزا در نقاشی از پیکره آدمی توجه کنیم. کودکانی که دارای چنین مهارتی شده اند باز ممکن است حتی در یک تصویر ثابت به نقاشی پیکره های بچه قورباغه ای عقب گرد کنند.

مثلا در تصویر۷-الف، با آنکه کودک نقاش توانسته است یک بدن مجزا در تصویر یک مرد نقاشی کند، یک سگ بچه قورباغه ای به چشم می خورد.

ولیسن و ویسلن (wilson،۱۹۷۷) به یک مثال جالب اشاره می‌کنند و می گویند نیازی به وجود یک رابطه ثابت بین سن و مرحله رشد نقاشی نیست. این دو محقق، در میان مهاجران بزرگسالی که از مجارستان و لهستان به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرده بودند تحقیق می کردند.

این گروه مهاجران، ظاهراً از نخستین سال‌های کودکی، هیچگاه نقاشی نکرده بودند و وقتی از ایشان خواسته شد چه چیزی نقاشی و رنگ آمیزی کنند، بسیاری از ایشان پیکره هایی بچه قورباغه ای همانند پیکره‌های کشیدند که معمولاً کار بچه های چهار ساله است.

ویلسن و ویلسن اعلام کردند که تمرین در عرصه طراحی و نقاشی و ارتباط داشتن با نقاشی های افراد دیگر، برای تحقق آنچه ما با عبارت رشد نقاشی عادی از آن یاد کردیم ضرورت دارد.

به طور کلی، نقاشی های کودکان را می توان به پنج مرحله طبقه‌بندی کرد، که از مرحله خط خطی کردن در حدود ۱۸ ماهگی تا ۲ سالگی آغاز می شود. طرح آفرینی، تدریج در حدود دو سالگی یا سه سالگی آغاز می شود، که تا رسیدن کودک به سه یا چهار سالگی یعنی زمانی که پیکره های مبتنی بر طرح واره بچه قورباغه ای ظاهر می شوند، نمی توان آنرا کاری تمام باز نمایانه نامید.

همزمان با رشد سنی کودک، این نقاشی ها دارای همبستگی بیشتری می شوند. در طی مرحله معروف به واقع گرایی عقلی، کودکان معمولاً نقاشی‌هایی به روش رویت اشعه ایکس می آفرینند. آفرینش نقاشی های مبتنی بر واقعیت هایی دیداری فقط زمانی آغاز می شود که کودک به حدود ۸ سالگی رسیده باشد.

 

امتیازدهی
PDFPrint
نویسنده :
منبع : مقدمه ای بر روانشناسی نقاشی کودکان - گلین توماس، آنجله م. ج. سیلک؛ مترجم محمدتقی فرامرزی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *