مقایسه هوش هیجانی درکودکان پرورشگاهی با کودکان عادی

هوش هیجانی عبارت است از: بیان کیفیت و درک احساسات خویش و دیگران، همدلی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو. در حقیقت این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی است.
در زندگی روزمره در بسیاری از موقعیت ها نظاره گر عدم موفقیت بسیاری از انسان ها با IQ بالا هستیم. تحصیل کرده هایی که برای برقراری ارتباط با دیگران دچار مشکلند، افراد زیادی که تسلط بر هیجانات خود ندارد، همسران و والدین با روحیه، همدل و خوبی نیستند و از هرگونه مهارتی در ارائه طنین هیجانی مثبت به انسانهای مقابل خود مبرا هستند.

 

 

هرچه افراد از هوش هیجانی بیشتری برخوردار باشند شادترند، کمتر دچار انحرافات اخلاقی می شوند مشکلات رفتاری کمتری دارند، تحمل مشکلات بیشتری را دارا می باشند، صبر و حوصله، شجاعت بیشتری از خود نشان می دهند و در ارتباطاتشان موفق تر عمل می کنند.
از آنجا که چنین افرادی در سرنوشت جامعه خود نقش مهمی را ایفا می کنند ضرورت تحقیق دراین باب و چگونگی رشد و توسعه آن، بیش از پیش به چشم می خورد.
هوش هیجانی– عاطفی یعنی توانایی برای مهار کردن تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصی ترین احساسات دیگری، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی با دیگران.
در واقع هوش هیجانی موفقیت آمیزترین تدبیر برای تنظیم و کنترل احساسات خود، خونسردی و شکیبایی است مشروط بر اینکه در پرتو خودآگاهی حاصل شود.
بالبی و دیوینیکوت مهار کردن و کنترل احساسات و شناخت هوش هیجانی و عاطفی افراد را به عنوان یکی از اساسی ترین ابزارهای روانکاوی بیان کرده اند.
کیاروحی و اندرسون پژوهشی با عنوان هوش هیجانی، میانجی ارتباط بین استرس و بهداشت روان انجام دادند که نتایج بیانگر آن بود که افراد با درک هیجانی بالا نسبت به دیگران، افسردگی، ناامیدی و قصد خودکشی بیشتری گزارش کرده اند و آنهایی که از مدیریت هیجانی مرتبط با دیگران نمره پایین دارند قصد خودکشی بالاتری دارند.
افرادی که از محیط زندگی عاطفی بهتری برخوردارند سلامت روان شناختی و هوش هیجانی بهتری را دارا می باشند و نگرش مثبتی به زندگی خواهند داشت . هرچه شرایط زندگی کودک مطلوب تر باشد وی از سلامت روانی بهتری برخوردارخواهد بود.
کودکان عادی به سبب محیط امن و گرم خانواده از رفتارهای سالم بیشتری نسبت به کودکان پرورشگاهی برخوردارند. کودکان عادی به طور معناداری از رشد هوش هیجانی بالاتری نسبت به کودکان پرورشگاهی برخوردارند.

 

 

کودکان پرورشگاهی در خود پنداره کلی به طور معناداری از همسالان خود نمره کمتری می گیرند و از خود درکی دارند که دارای بار منفی است.
این مطلب قابل تأمل است که محیط پرورشگاهی چه تفاوت و کمبودهایی نسبت به ساختار خانواده دارد. اکثر کودکان پرورشگاهی آرزوی حضور در یک خانواده معمولی را برای زندگی کردن دارند.
فزونی مشکلات رفتاری و تعاملی بین این کودکان می تواند ناشی از کثرت تعداد کودکان هم سن و سال در فضایی محدود، توأم با کاهش اعمال توجه مثبت و کنترل بر روی آنها باشد ضمن آنکه هر منبع فرهنگی اجتماعی، منشاء بیشتر تجربه های این کودکان در پرورشگاه می باشد برخلاف کودکانی که دارای سرپرست هستند و در ابتدا بسیاری از تجارب در محیط خانواده برای آنها شکل می گیرد و این باعث افت در برقراری روابط در این کودکان می باشد .این کودکان پس از تجربه فقدان والدین که همانا شدیدترین و پراسترس ترین فقدان و ضربه آسیب زا برای هر کودک است، دچار اضطراب شدید شده و آسیب وارده به خوبی در مؤسسات ترمیم نمی شود. دیگر آنکه این کودکان در اواسط کودکی و نوجوانی، موضوع داشتن ریشه های مشخص و معلوم برایشان اهمیت می یابد و در مؤلفه های خودآگاهی هیجانی و خودشکوفایی این کودکان بسیار اثرگذار است.

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *