مقایسۀ مفهوم کودک و نیاز های کودک از دیدگاه کودکان و والدین

متخصصانی که در زمینۀ رشد کودکان کار می کنند همواره سعی دارند تغییراتی را که در جریان رشد افراد رخ می دهد توصیف کنند. پژوهشگران زیادی درباره مفهوم کودک و نیازهای کودک از دیدگاه های مختلف مطالعه کرده اند که هر کدام از آنها نظرات گوناگونی را ارائه داده اند.نظریه های عمده درباره این که چه تفاوت هایی بین نوباوگان، کودکان، نوجوانان، و بزرگ سالان وجود دارد دو احتمال را شامل می شود: یک دیدگاه بر این باور است که نوباوگان و کودکان خیلی شبیه بزرگ سالان به دنیا پاسخ می دهند و تفاوت بین بالغ و نابالغ صرفاً به مقدار یا کیفیت پیچیدگی مربوط می شود، و طبق دیدگاه دوم نوباوگان و کودکان روش هایی منحصر به فرد در فکرکردن، احساس کردن، و رفتارکردن دارند که کاملا با روش های بزرگ سالان تفاوت دارد.
تغییرات همراه با رشد عموماً در سه زمینۀ جسمی، شناختی، روانی اجتماعی به وجود می آید. رشد شناختی به تغییراتی مربوط می شود که در حوزه فعالیت های ذهنی روی می دهد و احساس، ادراک، حافظه، تفکر، استدلال، و زبان را شامل می شود.

 

کودک و والدین

 

برای نخستین بار در حدود ۱۶۰۰ میلادی مفهوم کودکی به منزلۀ مفهومی مستقل مطرح شد (وندرزندن، ۱۳۸۳؛ ۴۵). در قرون وسطی مفهوم کودکی، به صورتی که ما امروزه می شناسیم، وجود نداشت .کودکان بزرگ سالان کوچک درنظر گرفته می شدند و تربیت آن ها مشتمل بر این بود که به آن ها اجازه داده شود در کارهای بزرگ سالان شرکت کنند.
شناخت کودک در هر مرحله از لحاظ کیفی تغییر می کند (سانتراک، (۱۳۸۷ بنابراین می توان انتظار داشت هر دوره سنی برنامه، ضروریات، نیازها، و فرصت های منحصر به فرد خود را داشته باشد که شباهت هایی را در رشد ما بین افراد به بار می آورد. از شش تا دوازده سالگی دگرگونی های شناختی مهمی در کودک به وقوع می پیوندد. ظرفیت تمرکز ذهنی کودک مدام بالاتر می رود. کودک مطمئن تر، پایدارتر، و گزینشی تر به امور می نگرد؛ بهتر از پیش می فهمد و به کسب مفاهیمی دست می یابد که، برای دستیابی به نگه داری های ذهنی، ضروری اند.
کودکان دبستانی بهتر می توانند پیام های دیگران را درک و این پیام ها را در توصیف خودشان وارد کنند. هنگامی که کودکان انتظارات دیگران را درونی می کنند، خودآرمانی را تشکیل می دهند که برای ارزیابی خود واقعی از آن استفاده می کنند. اختلاف زیاد بین این دو می تواند عزت نفس را تضعیف کند و به غمگینی، ناامیدی، و افسردگی منجر شود (برک، ۱۳۸۷).
آموزش باید بر نیازهای فردی دانش آموزان و سطح درک و فهم آن ها منطبق باشد یعنی نوع تکالیف، مقدار آن، و سرعت یادگیری باید بر توانایی های کودکان مبتنی باشد .پس برنامه های درسی را باید بر اساس مراحل رشد ذهنی کودکان پی ریزی کرد و در تنظیم آن ها همۀ ویژگی های مراحل مختلف رشد ذهنی کودکان را منظور نمود .همچنین در حین آموزش به کودکان سنین مختلف باید تفاوت توانایی های آن ها را در نظر گرفت .
تالگ و همکاران در تحقیقات خود، بر روی کودکان چهار تا نه ساله، نشان دادند که نیاز کودکان به بازی های مفرح و جست وجو گری بسیار فراتر از نیاز آن ها به آموزش قراردادهای اجتماعی است، چرا که کودکان در قالب بازی ها و جست وجوی محیط پیرامون به هدف تربیتی و آموزش چهارچوب های اجتماعی به صورت غیر مستقیم نائل خواهند آمد (Talge، ۲۰۰۷).
نتایج پژوهش ها نشان داده که بین کودکان و والدین در مفهوم کودک و همچنین در مفهوم نیازهای کودک تفاوت معنادار آماری وجود دارد. اکثر کودکان در پاسخ به سؤال اول، که کودک به چه کسی می گویند؟، پاسخ داده اند: کودک کسی است که چیزی بلد نباشد. درواقع به نظر می رسد کودکان سن دبستان را معادل با سن کودکی نمی دانند و مفهوم ذهنی آن ها از کودک فردی پایین تر از سن دبستان است که هنوز هیچ چیز نمی داند جامعۀ آماری ما کودکان سنین دبستان است که اکثر آن ها خودشان را کودک نمی دانند، ولی اکثر والدین در پاسخ به همان سوال گفته اند: کودک کسی است که به دبستان برود، و دوران دبستان را معادل با سن کودکی می دانستند، این در حالی است که فقط چهار نفر از کودکان در این مورد با والدین هم عقیده بودند.

 

کودک و والدین

 

به همین صورت اکثر کودکان در پاسخ به سؤال دوم، که کودک به چه چیزی نیاز دارد؟ پاسخ داده اند: کودک به آموزش و یادگیری نیاز دارد و اکثر والدین در پاسخ به همان سوال جواب داده اند: کودک به محبت و تربیت نیاز دارد.
شاید بتوان این گونه استنباط کرد که به عقیده کودکان چون کودک هیچ چیز بلد نیست پس باید چیزهایی را یاد بگیرد، اما والدین سن کودکی را معادل با سن دبستان دانسته اند و مطابق با همین نظر اعتقاد دارند آن چه کودک در سن دبستان به آن نیاز دارد محبت دیدن و تربیت شدن است. از آن جا که، تربیت در عرف جامعۀ ما معادل یادگیری آداب اجتماعی یا نزاکت و محبت در عرف جامعۀ ما معادل ارضای همه جانبۀ نیازهاست، شاید آن چه در ذهن کودکان از آموزش و یادگیری مد نظر است با آن چه در ذهن والدین به منزلۀ محبت و تربیت است تفاوت بارزی داشته باشد.
در صورتی که والدین حساسیتی به رشد شناختی کودک نداشته باشند، باعث اختلال در خودپنداره کودک می شوند و عزت نفس وی را کاهش می دهند و باعث می شوند ارزیابی کودک از خود تحت الشعاع قرار گیرد. این ارزیابی ها مهم ترین جنبه های رشدند، زیرا در تجربیات هیجانی، رفتار آینده، و سازگاری روان شناختی بلندمدت تأثیر دارند (برک، ۱۳۸۷)
سایر یافته های پژوهش نشان داد که بین کودکان در مقاطع متفاوت تحصیلی در مفهوم کودک و نیازهای کودک تفاوت معنادار آماری وجود دارد .هر دوره سنی برنامۀ خود و ضروریات و فرصت های منحصر به فردی دارد که شباهت هایی را در رشد مابین افراد به بار می آورد.
با درنظرگرفتن نظر کودکان در هر مقطع تحصیلی در مورد نیاز های کودک، می توان اقدام مؤثری به منظور برنامه ریزی هرچه بهتر بر اساس سن شناختی و عقلانی کودک انجام داد و همچنین تغییری در پیش فرض ذهنی ایستای بزرگ سالان در مورد مفهوم کودکی و نیازهای متناسب با آن ایجاد کرد؛ پیش فرضی که در همۀ رده های تحصیلی می تواند در رشد بهینۀ کودکان خلل ایجاد کند .یافته های پژوهش حاضر می تواند مبنای تجربی مناسبی برای تدوین برنامه های آموزشی و تربیتی والدین، بر اساس درک نیازهای واقعی کودکان، و برنامه های آموزشی و تربیتی مدارس برای دانش آموز ان در هر مقطع تحصیلی باشد و به تحصیل آنان بهبود بخشد.

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *