نحوه گفتگوی صحیح با کودکان

گفتگو با کودکان هنری خاص است که اصول و مفاهیم ویژه خود را دارد. کودکان وقتی با کسی ارتباط برقرار می‌کنند، عمدتا آنچه را که واقعاً در نظر دارند بیان می کنند. پیام های کودکان غالبا جنبه رمزی دارد که برای درک این پیام ها بایستی این جنبه رمز را درک کرد و کشف رمز انجام داد.
شروین ۵ ساله در حالی که به همراه مادرش برای اولین بار از کودکستان دیدار می کرد، نظری به نقاشی های روی دیوار انداخت و با صدای بلند پرسید این نقاشی های بد ترکیب را چه کسی کشیده؟ هان؟
مادر خجالت کشید، نگاهی سرزنش آمیز به دخترش کرد و فورا گفت: درست نیست که آدم بگوید نقاشی‌های به این قشنگی زشت هستند.
مربی کودکستان که به مفهوم اصلی سوال شروین پی برده بود، لبخندی زد و گفت: تو اینجا مجبور نیستی نقاشی های قشنگی بکشی. اگر دوست داری، می‌توانی نقاشی های بد ترکیب هم بکشی.
لبخندی از رضایت بر چهره شروین نمایان شد، چرا که برای این سوال پنهانی خود که اگر دختری خوب نقاشی نکند چکارش می کنند؟ جوابی یافته بود.
سپس شروین ماشین آتش نشانی اسباب بازی را برداشت و ریاکارانه و خود بینانه پرسید: چه کسی این ماشین آتش نشانی را شکسته؟ مادرش پاسخ داد: آخر تو که اینجا کسی را نمی شناسی، پس چه فرقی به حالت می کند که بدانی چه کسی این کار را کرد؟
شروین به راستی علاقه‌ای به دانستن اسامی نداشت. او می‌خواست بداند با بچه هایی که اسباب بازی ها را می شکنند چگونه رفتار می‌شود؟ مربی که متوجه منظور اصلی شروین شده بود جواب مناسبی به او داد: اسباب بازی ها را برای بازی ساخته اند و گاهی وقت ها هم می شود که این اسباب بازی ها بشکنند. از این اتفاق‌ها پیش می آیند.
شروین که راضی به نظر می‌رسید و مهارتش در گفتگو، اطلاعات لازم را در اختیارش قرار داده بود با خود گفت: این خانم معلم زن خوبی است. زود عصبانی نمی شود، حتی اگر نقاشی زشت از آب در آید یا اسباب بازی بشکند. پس من نباید ترسی از او داشته باشم. اینجا جای قابل اطمینانی برای ماندن است. شروین برای مادرش دست تکان داد و خداحافظی کرد و بعد به طرف مربی کودکستان رفت تا اولین روزش را در کودکستان شروع کند.

 


با احساس کودک برخوردی جدی باید کرد، حتی اگر خود موقعیت، آنچنان که باید جدی نباشد. وقتی کودک احساس کند که او را درک می کنند، تنهایی و لطمه روحی اش محو خواهد شد.

گفتگوهای بی‌حاصل
گفتگوهایی که والدین با کودکان دارند باعث یاس و ناامیدی والدین می شوند، زیرا هیچ نتیجه ای از این صحبت‌ها حاصل نمی شود. چنانچه در گفتگوی زیر به خوبی نمایان است:
کجا رفتی؟
بیرون.
چه کار کردی؟
هیچ کار.
والدینی که سعی می کنند منطقی باشند به زودی پی می‌برند که این کار تا چه اندازه می‌تواند دشوار و طاقت فرسا باشد. چنانچه مادری می گفت: سعی می کنم با کودکم منطقی رفتار کنم اما کاسه صبرم لبریز می‌شود و از کوره به در می روم.
به حرفهایم توجه نمی کند و فقط باید جیغ بکشم تا صدایم را بشنود و حرفم را گوش کند، امان از دست این بچه ها.
کودکان در گفتگو با والدین غالبا مقاومت نشان می دهند. آنها از اینکه کسی بیاید و دائما نصیحت کند و ازشان ایراد بگیرد و مرتب تذکر بدهد، نفرت دارند.
آنها احساس می‌کنند که والدین آدم‌های پرحرفی هستند. حمید ۸ ساله به مادرش می‌گوید: مامان چرا هر وقت که سوال کوچکی از شما می پرسم، جواب دراز و بی انتهایی تحویلم می دهید؟ وی رازش را با دوستانش در میان می‌گذارد. می‌گوید: به مادرم هیچ چیز نمی گویم هیچ چیز، کافی است سر صحبت را با او باز کنم و آن وقت با آن نطق های طولانی خودش وقت بازی کردن مرا هدر دهد.
اگر کسی مشتاقانه نظاره‌گر گفتگوی بین یک مادر و فرزند باشد و به حرفهایشان گوش دهد با کمال تعجب متوجه خواهد شد که هر یک از آنان تا چه اندازه کم به حرف‌های یکدیگر توجه می‌کنند.
این گفت و گو به دو تک گفتار می ماند: یک تک گفتار از انتقاد و دستورالعمل ها تشکیل می‌یابد و دیگری از عدم پذیرش و جریان تراشی ها، نمایش غم انگیز چنین ارتباطی ناشی از عدم عشق و علاقه نیست، بلکه از عدم احترام سرچشمه می‌گیرد؛ و به وجود آمدن این نمایش غم انگیز به دلیل نبود هوش و ذکاوت هم نیست؛ بلکه به خاطر نبود مهارت است.
برای آنکه ارتباط ما با کودکان نامفهوم نباشد و معانی و مفاهیمی در خود داشته باشد، طرز تکلم ما صرفا کافی نیست. به منظور اینکه بتوانیم هم به کودکان ارزش بدهیم و هم از یاس و ناامیدی والدین بکاهیم به روش جدیدی در برقراری ارتباط با کودکان نیاز داریم، که شامل راه های جدیدی برای گفتگو با کودکان هم می شود.

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *