نقاشی های شفافه ای ( پشت نما) کودکان

فریمن(۱۹۸۰) به دو نوع نقاشی شفافه ای(پشت نما) اشاره می کند. در نوع نخست، همانند نقاشی از یک مگس در درون شکم عنکبوت، به نظر نمی‌رسد دلیلی برای تردید در هدف کودک در جهت نشان دادن آنچه معمولا نامرئی است، وجود داشته باشد.

در نوع دوم، کودک از عهده نشان دادن نا پیدا شدن یک شی پنهان در پس شیئی دیگر بر نمی آید. کشیدن و نشان دادن پای اسب سوار از پشت بدن اسب نمونه ای از این نوع دوم است. آیا وجود نقاشی های شفافه ای از نوع دوم را میتوان به عنوان مدرکی دال بر اشتیاق کودکان به گنجاندن اطلاعات ساختاری نیز تلقی کرد؟

کلارک(clark،۱۹۸۷) در مطالعه کلاسیک خود در این زمینه، از کودکان ۶ تا ۱۶ ساله خواست یک سیب به اضافه یک سنجاق کلاه زنانه که در آن فرو رفته است نقاشی کنند. او در این مطالعه به وجود نوعی گرایش مرتبط با سن کودک برای کشیدن دایره ای که خطی افقی آن را از میان قطع کرده است پی برد.

در اینجا، ممکن است بی اختیار چنین نتیجه گیری شود که کودکان کم سال تر، بخش ناپیدای سنجاق کلاه زنانه را علت علاقه‌ای که به گنجاندن اطلاعات ساختاری در نقاشی خود دارند، در کارشان نشان داده اند. اما دلایلی هم برای ابراز تردید در این گونه تفسیر ساده انگارانه این نوع نقاشی شفافه ای ( پشت نما) وجود دارد.

کروک(crook،۱۹۸۴) با هدف تحقیق در زمینه نقاشی های شفافه ای ، از کودکان خواست که تکه چوبی را نقاشی کنند که در توپی فرو رفته است، که از لحاظ ساختاری به درخواست کلارک از کودکان شباهت داشت.

کراک نیزه مانند کلارک به این نتیجه رسید که اکثریت کودکان کم سال تر(پنج ساله) چوب را مستقیماً از وسط توپ عبور می دهند. آنگاه، کرج با هدف افزودن بر مقدار اطلاعات نهفته در درون توپ، از این کودکان خواست که دو کار متفاوت انجام دهند.

در کار نخست، دو چوب کوتاه را طوری از دو طرف توپ در آن فرو کردند که در درون توپ به هم رسیدند. بنابراین، شکل ظاهری این گونه به هم رسیدن دو چوب، همانند مثال پیشین بود اما کودکان می دانستند که یک محل اتصال پنهان در چوب ها وجود دارد.

درکار نوع دوم یک چوب تنها به رنگ سیاه و قرمز، چطوری به درون تو فرو می شد که محل اتصال بین دو رنگ از نظر پنهان می شد.

نتیجه هر دو آزمایش فوق در مقایسه با کار اصلی و علیرغم پنهان شدن اطلاعات بیشتر در درون توپ، کشیده شدن نقاشی های شفافه ای به تعداد کمتر بود. اگر عامل ساخته شدن نقاشی های شفافه ای اشتیاق به دادن اطلاعات باشد، خیلی عجیب به نظر می رسد که افزودن بر دامنه اطلاعات نهفته در توپ( محل های اتصال در چوب ها) عملاً به کشیده شدن نقاشی های شفافه ای به تعداد کمتر بیانجامد.

کروک (۱۹۸۴،۱۹۸۵) بر اساس نتایج به دست آمده اعلام کرد که نقاشی های شفافه ای چوب و توپ را نباید در حکم کوشش‌هایی در جهت انتقال اطلاعات ساختاری تلقی کرد. اگر این نتیجه گیری را در زمین های گسترده تر به کار ببندیم چنین به نظر خواهد رسید که همیشه نمی شود چنین فرض کرد که چون کودکان نقاشی های خود را با اطلاعات ساختاری همراه می کنند، لزوما قصدشان انتقال همان اطلاعات است.

کروک می‌گوید کودکان نورس، نقاشی های خود را بر توصیف های ساختاری موضوع استوار می کنند(ر.ک. فصل پنجم) و گنجاندن اطلاعات ساختاری در نقاشی نیز گاهی صرفاً محصول جنبی این جنبه از فرآیند نقاشی است.

امتیازدهی
PDFPrint
نویسنده :
منبع : مقدمه ای بر روانشناسی نقاشی کودکان - گلین توماس، مترجم تقی فرامرزی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *