چگونه به کودک مسئولیت و استقلال بدهیم؟

والدین در همه جا به دنبال راه‌هایی برای آموختن مسئولیت به کودکان هستند. در بیشتر خانه ها انتظار می‌رود که ارجاع کارهای روزمره به کودک راه حلی برای این مشکل باشد.
والدین بر این باورند که خالی کردن ظرف های زباله و کمک در چیدن سفره تاثیر به خصوصی در ایجاد احساس مسئولیت در کودکان دارند، همچنین بر این باورند که شستن ظرف ها و مرتب کردن تخت خواب ها و وسایل منزل بنا به دلایلی در دختر ها احساس مسئولیت را پایه ریزی می‌کند.
این قبیل کارهای روزمره گرچه عملا برای اداره خانه مهم هستند ولی شاید هیچ تأثیر مثبتی در ایجاد احساس مسئولیت در کودکان نداشته باشند. بر عکس در برخی منازل، انجام وظایف روزانه به زد و خورد هایی منجر می‌شود که هم برای والدین و هم برای کودکان خشم و اندوه به بار می آورد.
این امکان هست که پافشاری در اجرای تحمیلی کارهای روزمره به اطاعت کودک و وجود حیاط ها و آشپزخانه های تمیز تر منجر شود ولی این امکان نیز هست که همین پافشاری تحمیلی تاثیر نامطلوبی در شکل گیری شخصیت کودک برجای بگذارد. واقعیت آشکار این است که نمی‌توان مسئولیت را به کسی تحمیل کرد.
ممکن است کودکی با ادب باشد، خود و اتاقش را تمیز و مرتب نگه دارد، در انجام تکالیف خود دقت کند ولی با وجود این تصمیماتی بگیرد که عاری از احساس مسئولیت باشد.
این به خصوص در مورد کودکانی صدق می‌کند که همیشه به آنها گفته می شود چه کار بکنند، چه کار نکنند و به همین خاطر فرصت اندکی نصیبشان می‌شود تا خود به قضاوت بپردازند و راه حل ارائه دهند.
ارزش ها را نمی توان به طور مستقیم یاد داد. ارزش ها تنها از طریق انطباق کودک و تقلید از پدر و مادر و اشخاصی که مورد احترام و علاقه اش هستند جذب می‌شوند و قسمتی از شخصیتش را تشکیل می دهند.

اهداف مطلوب و اعمال روزمره
موضوع احساس مسئولیت در کودکان به والدین بر می گردد، یا اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم به ارزش هایی که والدین در اعمال مربوط به تربیت کودک از خود نشان می‌دهند.
پدر و مادر باید بگذارند کودک تمام احساس هایش را درک کند و در عین حال راه قابل مواجهه با احساسات را به کودک نشان بدهند.

 

والدین و دبیرانی که ما خودمان داشتیم به حد کافی ما را برای مواجهه با احساساتمان آماده نکرده اند. آنها حتی خودشان نمی دانستند که چگونه با احساسات قوی مواجه شوند. آنها هنگامی که به احساسات آشفته برمی‌خورند سعی می‌کردند که آنها را انکار و یا پایمال کنند، ظاهر بهتری به آنها بدهند و یا چنین احساساتی را از کودک سلب کنند.
آنان از عبارت هایی که قالبی خاص داشتند استفاده می کردند که معمولا زیاد مفید واقع نمی شود.
۱٫ وقتی آنها را انکار می کردند چنین می‌گفتند: راستی راستی که منظورت این نیست، خودت میدانی که برادر کوچکت را دوست داری.
۲٫ در سلب کردن آنها از کودک چنین می گفتند: این تو نیستی، این شیطان درون تو است که دارد بد رفتار می کند.
۳٫ در پایمال کردن آنها چنین می گفتند: اگر یک بار دیگر کلمه نفرت را تکرار کنی آن وقت در زندگیت روز خوش نخواهی دید. یک بچه خوب اینجوری احساس نمی کند.
۴٫ در ظاهر بهتر دادن به آن ها چنین می گفتند: تو راستی راستی که از برادرت متنفر نیستی. شاید ازش دلخوری. تو باید در برابر چنین احساساتی مقاومت کنی.
این قبیل اظهار نظر ها این واقعیت را که احساسات همچون رودخانه غیر قابل توقف اند و فقط تغییر جهت آنها امکان‌پذیر است نادیده می‌گیرند.
احساسات قوی همچون آب‌های متلاطم یک رودخانه هستند که نمی‌توان وجود آنها را انکار کرد و یا با دلیل و منطق و مذاکرات شفاهی آنها را رد کرد.
تلاش به منظور نادیده انگاشتن آنها دعوتی است برای به وجود آمدن بلا و مصیبت. این احساسات باید درک و سپس رشد داده شود. با این احساسات باید با احترام برخورد کرد و در جهت دهی به آنها باید مهارت به خرج داد.
اینها اهداف بزرگی هستند اما این سوال هنوز باقی است: چه مراحلی را باید طی کنیم تا بین اهداف مطلوب و اعمال روزانه پلی ارتباطی بزنیم؟ از کجا باید شروع کنیم؟
ابتدا باید در نظر داشته باشیم که پرورش شخصیت کودکمان به رابطه ما با او بستگی دارد و اینکه خصوصیات شخصیت را نمی‌توان با حرف به کسی منتقل کرد بلکه آنها را باید با عمل نشان داد.
نخستین گام این است که تصمیم بگیریم به احساسات درونی و افکار باطنی فرزندمان توجه داشته باشیم نه اینکه فقط به اطاعت یا عدم اطاعت ظاهریشان توجه کنیم.

امتیازدهی
PDFPrint
نویسنده :
منبع : یک روز با فرزندم - لادن صحرائیان؛ بنیامین سنائی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *