کودک هراسان

ترس متداول ترین مسئله ناشی از حساسیت در کودکان است. بسیاری از کودکان در طی رشد از چیز یا وضعیت خاصی می ترسند. حتی بعضی از ترس ها برای رشد سالم یک کودک ضروری اند.
برای نمونه معمولاً نوزادان حدود ۹ ماه از افراد بیگانه می ترسند. این ترس طبیعی به شمار می آید و نشانه مثبتی است که توانایی کودک را در تشخیص افراد آشنا (مانند پدر یا مادر) از افراد بیگانه نشان می دهد.
به همین ترتیب بعضی ترس ها در سنین معینی در بسیاری از کودکان شکل می‌گیرد. برای نمونه بچه های دو یا سه ساله اغلب از تنها ماندن در تاریکی می‌ترسند. آنها تا وقتی پدر یا مادرشان را در کنار خود می‌بینند با اعتماد به نفس و حتی ماجراجو به نظر می‌رسند اما همین که این منبع اطمینان‌بخش در تاریکی ناپدید شود، این کودکان شبیه کودکان کوچکتر رفتار می کنند.
ممکن است بچه های ۸ یا ۹ ساله درباره مرگ نگران باشند. در حدود همین سن است که کودکان به مفاهیم مربوط به زمان آگاه تر می شوند. و بنابراین خلاف کودکان خردسالتر، آنها قادرند مرگ را به عنوان یک تهدید دائمی درک کنند و از آن بترسند.
وقتی ترس خارج از چارچوب رشد طبیعی ایجاد می شود و بر توانایی کودک در زندگی کردن چنان اثری می گذارد که با کودکان همسن خود متفاوت می شود آنگاه این ترس مشکل آفرین است. این جا نمونه ای از نوع ترس را می بینیم.

 

 

مری ۶ سال با پدرش به فروشگاه حیوانات خانگی در یک مرکز خرید رفت و آنجا یک سگ بزرگ پشمالو با توله های بامزه و پشمالو دید.
مری خم شد و پیش از آن که کسی بتواند جلوی او را بگیرد، دستش را به سمت قفس سگ برد تا توله های ملوس را نوازش کند. سگ مادر برای محافظت از فرزندانش ناگهان دست مری را گاز گرفت. مری از درد فریاد کشید. بی‌درنگ او را بغل کردند و به نزدیک‌ترین بیمارستان رساندند. در این ماجرا مری واکنش شدید جنگ یا گریز و احساس ترس و خشم را تجربه کرد (او قصد نداشت به توله‌ها آزاری برساند و احساس می‌کرد با او غیر منصفانه رفتار شده است).
زخم جزئی بود و واکنش جنگ یا گریز خیلی زود فرو نشست. اما خاطره آن سگ بزرگ که گازش گرفت و آن فروشگاه در مرکز خرید، در ذهن مری باقی ماند. او با دیدن هر سگ بزرگی یا فروشگاه حیوانات خانگی گریه سر می‌داد و دوباره واکنش جنگ یا گریز را تجربه می‌کرد.
این ترس گسترده شد و همه سگ ها را با هر اندازه ای در بر گرفت. علاوه بر این مری به دلیل احساس خطری که داشت به طور کلی از رفتن به مرکز خرید خودداری می‌کرد. عاقبت واقعه فروشگاه حیوانات فراموش شد اما ترس از مراکز خرید و سگ ها همچنان باقی ماند. مری به هیچ کدام از آنها نزدیک نمی شد.
بیشتر پدر و مادرها با خواندن این سرگذشت فکر می‌کنند اینکه خیلی غیر عادی نیست؛ مگر همه بچه ها همه واکنش را نشان می دهند؟ این درست است که واکنش شدید به گاز گرفتن و ترس از سگ برای مدتی رفتاری است که از بیشتر کودکان انتظار می‌رود اما آنچه مورد مری را متمایز می‌کند تداوم ترس و تاثیر آن بر کارهای روزمره است.

وقتی ترس به ترس بیمارگونه تبدیل می شود
طول زمانی که یک کودک می‌ترسد، می‌تواند نشانه‌ای برای نگرانی باشد. به استثنای شرایط غیر عادی (برای نمونه وقتی کودکی ربوده شده و یا در معرض جنگ یا فاجعه طبیعی قرار گرفته باشد) بیشتر کودکان چند روز تا چند هفته بعد از یک رویداد ترسناک، آن را پشت سر می گذارند. ترسی که ماه‌ها و حتی سال‌ها کودک را اسیر خود نگه می دارد غیرعادی است.
چنین ترس‌هایی بر توانایی کودک در رویارویی با چالش های متعارف مربوط به رشد تاثیر می‌گذارند. ممکن است یک کودک نوپا، از بازی کردن با کودکان دیگر دست بکشد و همین که بیش از یکی دو قدم از پدر یا مادر دور شود احساس ناامنی کند. یک کودک دبستانی که تازه دوچرخه سواری یاد گرفته ممکن است دیگر دوچرخه‌سواری نکند؛ چون شاید دوباره زمین بخورم.
سرانجام اینکه ترس، فعالیت های روزانه کودک را محدود می‌کند. برای نمونه مری برای آن که با هیچ کسی رو به رو نشود ممکن است اصلاً به خانه افرادی که سگ دارند (حتی اگر سگ را بسته باشند) نرود و یا ممکن است تا سر کوچه هم پیاده نرود؛ چرا که امکان ضعیفی وجود دارد که با سگ ناآرامی روبه رو شود. در نتیجه دامنه فعالیت های او در خانه، مدرسه و با دوستان محدودتر از سایر هم سن هایش می شود.
هر چه تفاوت بین رفتار یک کودک هراسان با سایر کودکان هم سن وی بیشتر شود، ترس فلج کننده تر می شود. تا آنکه سرانجام چهره‌ای ناهنجار و نامعقول به خود می‌گیرد. در نمونه ا‌ی که آوردیم مری کم و بیش این توانایی را نداشت که تشخیص دهد چه وضعیتی واقعا خطرناک است و چه وضعیتی واقعا خطرناک نیست. وقتی میری به مرکز خرید نمی‌رود زیرا احتمال ضعیفی وجود دارد که سگ نا آرام و بدون مراقبی در آن حوالی باشد. او بیش از حد احتیاط نشان می دهد.
در ضمن او توانایی خود را در گزینش راه های منطقی دوری از خطر (برای نمونه واردن نکردن دست خود به داخل قفس) دست کم گرفته است. این گرایش به بزرگ شمردن خطر و دست کم گرفتن توانایی های خود به شیوه تفکر تحریف شده ای می انجامد که در میان همه افراد مضطرب در هر سنی متداول است. در نتیجه ما می‌توانیم این تفاوت را قائل شویم که:
ترس، واکنش قوی جسمانی و ذهنی و حسی به رویدادهای واقعا خطرناک است.
اضطراب، واکنش ناشی از ترس به رویدادهایی است که خطرناک نیستند یا به واقع کم خطر تر از آن هستند که شخص هراسان تصور می‌کند.
بنابراین با در نظر گرفتن شرایط، واکنش نخست ناشی از ترس، یعنی واکنش جنگ یا گریز، در برابر گاز گرفته شدن توسط سگ کاملاً معقول است. در حالی که پرهیز از شرایطی که فقط شباهت کمی به وضعیت اولیه دارد، واقع بینانه نیست. این پرهیز نامعقول، اضطراب را شکل می‌دهد و وقتی شدید شود و بر کارهای روزمره تاثیر بگذارد ترس بیمارگونه خوانده می شود.

 

 

رویدادهایی که ترس های بیمارگونه را فعال می‌کنند
ممکن است کودکان بی آنکه رویداد بسیار ترسناکی را تجربه کرده باشند، هراسان باشند. بسیاری از پدر و مادرها به خاطر نمی آورند که رویداد خاص ترسناکی، علت احتیاط بیش از حد یا ترس فرزندشان باشد. بعضی از پدر و مادرها حتی نگرانند که مبادا رفتار کودکشان، به علت ضربه عاطفی یا خشونتی باشد که از آن بی اطلاع هستند. اگر کودکی که سال‌ها شاد، خونگرم و بی واهمه بوده، ناگهان هراسان شود ممکن است این نگرانی موجه باشد.
اما در بیشتر موارد کودک سابقه احتیاط یا حساسیت دارد که به نخستین سالهای زندگی اش باز می‌گردد و حاکی از حساسیت یا ترس ذاتی او است.
کودکانی که طبیعت حساسی دارند یا کم رو هستند و به وقفه رفتاری دچارند ممکن است در واکنش به آنچه برای یک کودک معمولی فقط تغییر جزئی شرایط است، هراسان بشوند.
حتی دیدن شخصی که لباسی پوشیده که با نوع لباس های آشنایان کودک متفاوت است می‌تواند موجب ایجاد هراس در این کودکان بشود.
روزی یکی از پژوهشیاران خوش اخلاق، با لباس یک دلقک در برابر کودکان ظاهر شد و نتیجه اش این شد که تا چند هفته پس از آن، پدر و مادرها برای حل مشکل ترس از دلقک که ندانسته در کودکشان ایجاد شده بود تقاضای کمک می‌کردند.
تقریباً هر منظره، صدا، بو، مزه یا هر احساس غیرعادی دیگری می تواند موجب نوعی فشار اضافی حسی در این کودکان بشود و آنها را هراسان یا ناراحت کند.
مجموعه کاملی از تجربه های حسی جدید (برای نمونه همه رویدادهای مربوط به اسباب کشی به خانه جدید)، می‌تواند تنش زا و یا حتی تکان‌دهنده محسوب شود. این کودکان اغلب پس از چنین وقایعی، هراس شدیدتر و مداومی نشان می دهند که بر کارهای روزمره آنها تاثیر می گذارد. در این مرحله معمولا پدر و مادرها به این فکر می افتند که اقدامی بکنند.

امتیازدهی
PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *